اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٧٧٧ - داریوش همایون
وقتی سعی کردم از این تحیّر ظاهری سیروس نتیجه گیری کنم، وی آن را تکذیب نمود، ولی کاملاً
آشکار است که (الف) او و مهدوی و دوستانی چون ایرج ولی پور کاملاً به همایون اعتماد ندارند،(ب)آنها
هنوز نسبت به صنعتی بدبین هستند (رئیس و حامی همایون)، زیرا در مذاکرات سال ١٩٦٣ بین نظام و
جبهه ملی، ظاهرا صنعتی جانب ساواک را گرفته بود، (ج) آنها متحیّر و کمی ناراحت هستند که چرا
همایون نیامده و بطور صریح نگفته که برای کار کردن با دولت اغوا شده است، (د) آنها نسبت به نوع
ملی گرایی او که همیشه افراطی بوده است، مشکوکند و نمی توانند بپذیرند که نامبرده این همه از بوتو تعریف
می کند، (ه) آنها بخصوص از این حرف او عصبانی هستند که از عالیخانی به عنوان کسی که در حال انجام
کار مفیدی می باشد، یاد کرده است.
مذاکرات بی نتیجه بود. یک جا سیروس احتمالاً به آنچه در قلب داشت نزدیک شد و آن زمانی بود که
گفت: اگر داریوش به ما گفته بود (غنی و مهدوی) که وضع ما خوب است، چون برای مؤسسات خصوصی
کار می کنیم و پول خوبی به دست می آوریم، و بنابراین نباید درباره کسی که می خواهد برای نظام کار کند،
سوءظن داشته باشیم، زیرا هیچ راه دیگری برای ترقی و موفقیت او وجود ندارد اگر این را گفته بود،
جوابی برایش نداشتیم. ولی به نظر می رسد که همایون برای رسیدن به مقصود راه غیر مستقیم را در پیش
گرفته است. ظاهرا علم به او شغلی در شیراز پیشنهاد کرده است. سیروس اظهار داشت که همایون هرگز
عضو مجمع (جبهه ملی میانه رو) نبوده است. او امتیازاتی که سیروس و دوستانش در کودکی داشته اند،
نداشته، و همیشه دارای «عقایدی عجیب» در رابطه با امور خارجی بوده است. ولی با این حال، از اعضای
اصلی سازمان فاشیستی «سومکا» بوده است. به نظر می رسید سیروس آماده می شود تا اسم داریوش
همایون را خط بزند.بخش سیاسی: هرتز ٢٠ اکتبر ١٩٦٥ ٢٨/٧/٤٤
همایون، داریوش ٦
١٨ نوامبر ١٩٦٥ ٢٧/٨/٤٤خیلی محرمانه اداری غیررسمی
کنسولگری آمریکا اصفهان، ایران آقای مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت تهران، ایران
آقای هرتز عزیز
متأسفم که نتوانستم سریعتر از این جواب درخواست شما مبنی بر اعلام نظر خودم درباره حسین نصر
را بدهم، و امیدوارم یادداشتهای ضمیمه آن قدر دیر به دست شما نرسد که هیچ فایده ای نداشته باشد. باید
خاطرنشان کنم که آشنایی من با دکتر صدر محدود است به تابستان گذشته و ٦ هفته ای که وی برای
تدریس فلسفه اسلامی به هاروارد آمده بود من در کلاسهای او حضور یافتم. من فرصت آشنایی مفصل با
او را نیافتم، ولی چند مکالمه طولانی با یکدیگر داشتیم و اتفاقا چند مورد از نکاتی را که در نامه ات ذکر
کرده بودی، مورد بحث قرار دادیم.(برخلاف همیشه،اتفاقا بعضی از نکات این گفتگو را در جایی یادداشت
کردم، و نظریات ضمیمه تا حد زیادی بر اساس همین یادداشتها است.)
یکی از کسانی را که در آن سال در هاروارد به خوبی شناختم، داریوش همایون بود. فکر کردم بهتر
است یادداشتهای جداگانه ای درباره وی بنویسم، ولی بخاطر آوردم که شما خودتان بخوبی او را
می شناسید. ولی فقط این نکته را ذکر می کنم که هر روز بیشتر مجاب می شوم که وی صادقانه و عمیقا دنبال
راه حل مشکلات سیاسی می گردد که ایران را در برگرفته اند. و یکی از باهوشترین(و دوست داشتنی ترین)