اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٤٧٥ - محمد درخشش
ایجاد محدودیت در فعالیت های درخشش، منجمله بستن کامل باشگاه مهرگان (فقط برای مقاصد و
فعالیت های تفریحی و غذاخوری باز بود و اجازه برگزاری جلسات برای بحث داده نشده بود)، محدودیت
«اجتماعات» توسط افسران ارتش ایران (به استثنای ٤٠ افسر ارشد)، بازداشت اعراب در خوزستان و
ملاها در تبریز، شاید نشانه هایی از افزایش حساسیت و نگرانی رژم در مورد امنیت خود است.
فکر می کنم وضعیت ارتباط من با درخشش اکنون به مرحله ای رسیده است که ممکن است لازم باشد
اطلاعات دقیق تری در مورد فعالیت های او و کارهای وابسته به وی به دست آورم، حتی اگر وی از این که
آزادانه با یک آمریکایی صحبت نماید، اکراه داشته باشد. در جریان صحبت هایش در آن شب، وی گفت،
«بالاخره، شما مشاورین و مأموران رابط خود را ساواک دارید».
با وضعیت فعلی، من با درخشش موافق بودم که کلاسهایمان یک در میان بین خانه او و من تغییر یابند،
هر چند او پیشنهاد کرده بود که به علت تحت نظر بودن، به خانه وی نروم. من به او گفتم بدون شک ساواک
می داند که ما چند بار در هفته برای درسهایمان یکدیگر را می بینیم و تغییر ناگهانی آن، موجب ایجاد این
ذهنیت خواهد شد که وی از چیزی وحشت دارد. او موافقت کرد. (ما برای کلاسمان در منزل وی ملاقات
می کردیم، زیرا برای من راحت تر بود که در سر راه خانه از اداره، در آنجا توقف نمایم).
در خلال شب، شنیدم که خانم درخشش به شوهرش هشدار می دهد که به طور مرتب برای دیدن من
نیاید، زیرا ساواک بدون شک آن را خواهد فهمید. او پاسخ داد که برای وی مهم نیست و در هر موردی
می تواند از پس آنها برآید.
درخشش، محمد ١٦
خیلی محرمانه غیرقابل رؤیت برای بیگانگان
زمان: ١ دسامبر ١٩٦٣ ١٩/٩/٤٢مکان: منزل من (راسیاس)
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم
سفارت
١ پیشنهاد شاه به درخشش
یکشنبه گذشته، ٨ دسامبر، سرهنگ مولوی به دیدن درخشش می رود، و برخلاف ملاقات قبلی، خیلی
سرحال به نظر می رسد و در حالی که وارد خانه درخشش می شود، می گوید «من حامل خبر خوش
هستم». درخشش از وی می پرسید که این خبرهای خوش چه هستند و مولوی می گوید که سرلشکر
فردوست می خواست شخصا این خبرهای خوش را به وی بگوید، ولی موارد غیرمنتظره ولی مهمی پیش
آمدند که وی درگیر شد و از او (مولوی) خواسته است که پیام شادی را به درخشش برساند. پیام این بود:
اعلیحضرت با الطاف بی پایان خود پیشنهاد نموده اند که درخشش به عنوان سفیر به یکی از سه
سفارتخانه ای که بعدا جهت انتخاب به وی پیشنهاد خواهد شد، برود. درخشش پاسخ داد که از این که
نمی تواند قبول کند، معذرت می خواهد و ترجیح می دهد. در تهران بماند. مولوی خیلی ناراحت می شود و
با لحن دوستانه و مهربانی به درخشش توصیه می کند که هیچ کس نمی تواند یک چنین مرحمت شایانی که
از سوی شاه اهداء شده باشد را رد کند. آنگاه درخشش توصیه کرد که او اظهارنظری را به یادداشت های
مولوی اضافه نماید. (او از درخشش معذرت خواسته بود که یادداشت برمی دارد و در خلال مذاکراتشان