ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١٣
پس محل (ما) اول منصوب و محل (ما) دوم مرفوع مىباشد.
سپس خداوند مىگويد:
(فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ) (پس چون آمد به آنان رسولان ايشان با بينهها) يعنى زمانى كه آمد به اين كافران رسولان و پيامبرانشان كه دعوت مى- كرد ايشان را به توحيد خداوند و اخلاص عبادت براى خداوند با حجتها و آيات ...
در اين كلام محذوفى در نظر گرفته شده كه چنين مىشود: چون آمد به ايشان پيامبرانشان با بينهها پس منكر شدند دلالت آنها را و منكر شدند وعدهاى كه خدا به رسولان خود داده بود به اين كه امت آنان را هلاك كرده و قوم آنان را نجات دهد.
(فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ) (پس شادى كردند به آنچه كه از دانش در نزد ايشان بود.
«جبائى» گفته: رسولان شادى كردند به آنچه كه از علم در نزدشان بود. و عدهاى گفتهاند: كافران شادى كردند به آنچه كه از علم پيش ايشان بود، در حالى كه آن جهل بود در حقيقت، زيرا ايشان مىگفتند كه ما از پيامبران داناتريم، مبعوث نشده و معذب نخواهيم شد و گمان و اعتقاد داشتند كه اين چنين فكرى علم است، پس خداوند نيز طبق اعتقاد خود آنان نسبت به ايشان لفظ علم را اطلاق كرده است اگر چه در حقيقت علم نيست، چنان كه لفظ (حجت) را به سخن باطل اطلاق مىكنند و مىگويند (حجت داحضه دليل باطل) و نيز خداوند مىگويد:( (ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ))، «بچش كه تويى همانا آن مهتر گرامى- دخان- ٤٩» يعنى در نزد خودت و يا در نزد قومت مهتر و گرامى هستى. و اين سخن از «حسن و مجاهد» است.
«ضحاك» گويد: منظور اين است كه: شادى كردند به شركى كه به آن اعتقاد داشته و به آن اعجاب كرده و گمان مىكردند كه آن علم است، در حالى كه