ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٦ - نقدى از داستانهاى گذشته
اولا پيمبرى و نبوت در انگشتر نمىباشد، ثانيا خداوند به كسى كه نبوت داد از او باز پس نمىگيرد، ثالثا شيطان كه نمىتواند به صورت پيامبران در آيد، رابعا خداوند نمىگذارد كه شيطان به صورت پيامبر بر مردم حكومت كند!!!.
سپس خداوند به دعا و نيايش و بازگشت سليمان بازگشته و مىفرمايد:
(قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ) (گفت پروردگارا ببخش براى من ملكى را كه نزيبد به كسى پس از من كه همانا تو بسيار بخشنده هستى) در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه سليمان چرا اين پرسش را كرده و حتى راضى نشد كه پادشاهى وى به ديگرى داده شود؟! در پاسخ اين پرسش چند گونه سخن گفته شده است:
١- پيامبران از خداوند چيزى را درخواست نمىكنند مگر آن كه در آن اجازه و اذن داشته باشند و ممكنست كه خداوند سليمان را آموخته باشد كه ملكى را سؤال كند كه براى ديگرى نباشد و براى وى صلاح در دين بوده و براى ديگرى در اين پرسش و درخواست مصلحتى براى دينش نمىباشد، پس اگر يكى از ما هم از خداوند درخواست كند كه اى خدا براى من ثروتى را عطا كن كه از همه بيشتر باشد در صورتى كه صلاح دين من باشد، نيكو و پسنديده خواهد بود و اين درخواست را نمىتوان به بخل و حسادت تأويل كرد. و اين سخن، مختار «جبائى» است.
٢- درخواست سليمان به اين صورت بوده كه گفته است خدايا براى من پادشاهى و ملكى عنايت كن كه نشانهاى براى پيامبرى من باشد و ديگرى از افرادى كه من مبعوث به آنان شدهام چنين قدرتى و ملكى نداشته باشد!، چنان كه گفته مىشود: (من پس از تو از كسى اطاعت نمىكنم) يعنى از غير تو اطاعت نمىكنم تا تو هستى.
٣- «سيد مرتضى علم الهدى» گويد: جايز است كه سليمان از خداوند چنين درخواست كند كه اى خدا! در آخرت براى من از ملك و ثواب بهشت