ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٣ - تفسير
قرار داده باشد كه امر و نهى داود را بفهمند، پس اطاعت كنند او را در آنچه كه اراده كرده است، اگر چه مكلف نبوده و داراى عقل كامل نباشند.
(وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ) (و محكم ساختيم پادشاهيش را) يعنى ملك او را با نگهبانى و لشكريان و شكوه و زيادى نيرو و افراد فراوان، قوى گردانيديم.
(وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ) (و داديم او را حكمت) كه آن نبوت باشد و يا مصاب بودن در امور و يا علم به خدا و احكام و شرايع خداوند باشد. و اين سخن «ابى العاليه» و «جبائى» است.
(وَ فَصْلَ الْخِطابِ) (و خطاب تفصيل دهنده) كه آن مسأله حضور شهود و استعمال سوگند است و يا اين است كه: (مدعى بايد بيّنه بياورد و منكر بايد سوگند بخورد) به اين جهت به اين امور فصل الخطاب گفته مىشود كه دشمنى ها و نزاعها فقط از اين امور قطع و انفصال پيدا مىكند. و اين تفسير نظر اكثريت مفسران مىباشد.
«ابن مسعود»، «حسن»، «قتاده» و «مقاتل» گفتهاند: مراد از فصل الخطاب، فهم و علم به قضا و حكومت مىباشد.
«بلخى» گفته مراد از تسبيح گفتن جبال با داود، اين است كه حضرت داود داراى آواز دلنشين و طنين افكن بود و خداوند آواز او را نيكو قرار داده بود و چون «زبور» را با صداى بلند مىخواند در كوهها طنين افكنده و باز بر مىگشت و خداوند نيز عكس العمل صداى داود را به عنوان تسبيح آنها ياد كرده است
.