نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١ - ٢ فساد در حكومت، انگيزه قتل خليفه سوم
كتاب و سنّت با «خليفه رسول اللّه» و «امام و امير مسلمين» بيعت نمودند. اما در دوران بيست و پنج ساله پس از آن حضرت، تدريجاً در عرصه سياست و مديريت اسلامى امورى پيش آمد كه نه تنها با مبانى ارزشى اسلام سازگارى نداشت، بلكه در مخالفت آشكار با احكام اسلام بود. در اين دوران، يك منحنى نزولى به طرف ارزشهاى غيراسلامى ترسيم شد و در عرصه حكومت، ارزشهاى اسلامى كم رنگتر گشت و به تدريج شرايط اجتماعى و فرهنگى در جامعه به گونهاى شد كه مسلمانان بعضى احكامِ خلاف اسلام را پذيرفتند، و حتى اين گونه امور، اعتبار قانونى نيز پيدا كرد!! براى مثال، در زمان خليفه سوم سوء استفادههاى فراوانى از بيتالمال مسلمين صورت پذيرفت. اقوام و بستگان خليفه، به عنوان حاكمان اسلامى در مناطق مختلف گماشته شدند. اين عده، بيتالمال را مورد حيف و ميل قرار دادند.[١] مسلمانان
[١] عثمان پسر عفان، از خاندان بنىاميه و مردى تاجر پيشه بود و بزازى مىكرد. در مكه مسلمان شد و با مهاجران به مدينه مهاجرت كرد. به تصريح دانشمندان و مورخان، عثمان از نظر اطلاعات دينى، حتى از دو خليفه قبل، «ابوبكر» و «عمر» هم پايينتر بود! در اينجا به گوشهاى از عملكرد ناصواب او كه حتى علماى سنّى بدان معترفند اشاره مىشود:
هنگامى كه مردم با او بيعت كردند آنقدر ذوقزده شده بود كه هنوز بر منبر نرفته و خطبهاى نخوانده، يك راست به خانه خود رفت. تمام افراد بنىاميه كه در مدينه سكونت داشتند، در خانه او به عنوان تبريك حضور يافتند. ابوسفيان بن حرب، يعنى همان مرد پليدى كه در بسيارى از جنگها عليه اسلام و مسلمين، فرمانده سپاه كفر بوده و خون صدها شهيد مسلمان را به گردن داشت، فرياد زد: اى فرزندان اميه! همان طورى كه بچههاى كوچه با توپ، بازى مىكنند، شما هم با خلافت بازى كنيد و دست به دست بگردانيد. قسم به آن كه ابوسفيان به او قسم مىخورد(!!) نه عذابى، نه حسابى، نه بهشتى، نه دوزخى، نه رستاخيزى و نه قيامتى در كار است و همه اين حرفها دروغ و بىاساس است!
با اين كه، اين سخنان، كفر محض بود و بر عثمان كه اينك خود را خليفه پيغمبر مىدانست واجب بود او را به جرم ارتداد گردن بزند، ولى چون ابوسفيان، شيخ بنىاميه و مورد احترام عثمان بود از او درگذشت و هيچ اقدامى نكرد. او «عبيداللّه بن عمر» را كه قاتل سه نفر بىگناه بود ـ يعنى: هرمزان والى خوزستان، يك دختر كوچك و غلام سعد بن ابى وقاص ـ مورد عفو قرار داد. بدين ترتيب، قاتلى كه دو مرد مسلمان و يك كودك را بدون هيچ مجوزى كشته بود، از قصاص نجات يافت. علماى سنّى اعتراف دارند كه اين قضاوت، اولين قضاوت ظالمانه و نامشروع عثمان در ايام خلافتش شمرده مىشود. او وليد بن عُقبه را كه برادر ناتنىاش بود، فرماندار كوفه كرد. وليد مردى فاسق، فاجر و دايم الخمر بود و در كوفه، كار هرزگى و رسوايى او به جايى رسيد كه يك روز صبح، در حال مستى به مسجد اعظم رفت و در محراب، به عنوان امام جماعت، بر مردم نماز خواند، ولى آن چنان مست بود كه نماز صبح را چهار ركعت خواند! دو نفر از حاضران جلو رفتند و از مستى او استفاده كرده، انگشترى او را از دستش درآوردند و به عنوان مدرك جرم، به مدينه نزد عثمان بردند و شكايت كردند. عثمان نه تنها وليد را حدّ نزد، بلكه شكايتكنندگان را به عنوان اين كه بر امير خود تهمت زدهاند، شلاق زد!!
او فدك را كه ابىبكر و عمر از تصرف دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خارج ساختند، به مروان بن حكم بخشيد و تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز دست به دست، ميان فرزندان مروان مىگشت. همچنين، يك پنجم از بيتالمال را به مروان بن حكم هديه كرد و آن رانده شده رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را وزير خود گردانيد!
او حكومت شام را به صورت يك حكومت خودمختار، به معاوية بن ابى سفيان واگذار كرد و به وى اجازه داد كه در آن سرزمين وسيع به دلخواه خود عمل كند.
او حكومت كوفه را ابتدا به برادرش وليد بن عُقبه و بعد به سعيد بن عاص واگذار كرد. حكومت مصر را به عبداللّه بن ابى سرح كه در زمان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مرتد شده و آن حضرت خونش را هدر كرده بود، چون برادر رضاعيش بود، هديه كرد.
او عبداللّه بن عامر اموى، پسر عموى خود را، فرماندار بصره و كشور پهناور ايران نمود. همچنين، يعلى بن اميه را ـ چون از بنى اميه بود ـ بر سر مردم يمن مسلط ساخت و حاكم آن كشور كرد.
او سيصد هزار درهم صدقات طايفه قضاعه را يكجا به حَكَم بن ابى العاص ـ رانده شده پيغمبر ـ بخشيد و خمس غنيمتهاى آفريقا را كه بالغ بر پانصد هزار دينار بود، به مروان به حكم ـ پسر عمو و داماد خودش ـ اهدا كرد. ابوموسى اموال بىشمارى از درآمدهاى كشور عراق، به مدينه آورد. عثمان تمام آن اموال را ميان بنىاميه تقسيم كرد.
او سيصد هزار درهم به حارث بن حَكَم ـ برادر مروان ـ و يكصد هزار درهم به سعيد بن عاص اموى بخشيد و حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)و جمعى از بزرگان صحابه با او صحبت كردند و صداى اعتراض را به گوش او رساندند. عثمان در جواب گفت: او با من قرابت و خويشاوندى دارد!!
او به عبداللّه بن خالد اموى سيصد هزار درهم و به ساير مردان طايفه وى، هر يك صد هزار درهم عطا كرد و دويست هزار دينار نيز به ابوسفيان بن حرب بخشيد. در اثر خلافت عثمان، جمعى از سرشناسان و كسانى كه اهل زد و بندهاى سياسى و قادر بر اخلالگرى و خرابكارى بودند، توانستند ثروتهاى بىحسابى بيندوزند.
زبير بن عوام از بركت بخششهاى عثمان داراى ثروتى افسانهاى شده بود. يازده خانه در مدينه، دو خانه در بصره، يك خانه در كوفه و يك خانه در مصر داشت. داراى چهار زن بود كه پس از مرگ او ـ پس از اخراج ثلث ـ به هر يك، يك ميليون و دويست هزار درهم ارث رسيد!! طلحة بن عبيداللّه نيز از بذل و بخششهاى عثمان بىبهره نماند و مورخان املاك و اموال او را ـ در روز مرگش ـ سى ميليون درهم نوشتهاند.
عبدالرحمن بن عوف هم، بهره كاملى از عثمان برگرفت. او هنگام مرگ داراى هزار شتر، سه هزار گوسفند، صد اسب و يك مزرعه بزرگ و قابل ملاحظه بود. سعد بن ابى وقاص از مراحم خليفه، كاخى مجلل براى خود ساخته بود. وقتى چشم از جهان پوشيد، دويست و پنجاه هزار درهم از او ميراث باقى ماند. يعلى بن اميه نيز كه مشمول مراحم عثمان بود، در هنگام مرگ داراى پانصد هزار دينار نقد بود و قيمت املاك و مطالبات او هم به يكصد هزار دينار بالغ مىشد.
زيد بن ثابت كه از فداييان و محافظان عثمان بود، وقتى از دنيا رفت ـ بنا به نقل مسعودى ـ به قدرى طلا و نقره از او باقى مانده بود كه آنها را با تبر مىشكستند! و ساير اموال و املاك او، جداگانه به حساب آمد كه بالغ بر صد هزار ديناربود.
عثمان بر خلاف روش رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و حتى بر خلاف رفتار دو خليفه قبل ـ ابىبكر و عمر ـ لباسى مانند سلاطين مىپوشيد و بر روى لباسهايش جُبهاى از خَز در بر مىكرد كه قيمت آن، به تنهايى يكصد دينار طلا بود. قسمت مهمى از زيورها و جواهرات بيتالمال را كه از غنايم جنگى بود، به خانواده خود بخشيده بود. مقدار زيادى از اموال بيتالمال را صرف ساختن يك خانه مجلل و كاخ باشكوه براى خودش كرده بود.
روزى كه عثمان كشته شد، مبلغ سى ميليون و پانصد هزار درهم و يكصد و پنجاههزار دينار پول نقد نزد خزانهدارش موجود بود. هزار شتر در ربذه و املاكى در نقاط مختلف داشت كه دويست هزار دينار قيمت آنها بود.
ابوذر غفارى كه از اصحاب بزرگوار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود، او را اندرز داد؛ ولى عثمان او را به شام و سپس به ربذه تبعيد كرد و اين تبعيد منجر به مرگ ابوذر شد. عمار ياسر به خانه او رفت و با او درباره اشتباهاتش سخن گفت؛ ولى عثمان به اتفاق غلامانش او را مضروب نمودند كه در نتيجه، مدتى بىهوش بود و مبتلا به فتق شد.
آنچه ذكر كرديم ارقام و آمارى است كه مورد تأييد مورخان شيعه و سنّى است و بهتر است سخن را به بخشى از كلام حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) خاتمه دهيم: نفر سوم ـ عثمان ـ برخاست ـ و خلافت را اشغال كرد ـ در حالى كه هر دو جانب خود را پر از باد كرده بود و فرزندان پدرش ـ بنى اميه ـ با او همدست شدند. مال خدا ـ بيتالمال ـ را مىخوردند، مانند شترى كه گياه بهارى را با ميل و رغبت مىخورد.(نهج البلاغه، خطبه سوم، معروف به خطبهشقشقيه).