نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٣ - ٦ نمونه اى از قرائت جديد قرآن!
انسان و «تمدنسازى او» را قبول دارد؛ زيرا فرموده است: فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.[١] او را به گونهاى آفريده است كه با احساسات و عقل و منطق و تفكر و علم است. اينها را قرائت سنّتى نديده بود.
اين كه خداوند «احسن الخالقين» است تفسير جديدى نيست؛ آنچه او به عنوان تفسير جديد مطرح مىسازد همان «تمدنسازى» است و اين كه خداوند تكويناً تمدنسازى انسان را قبول كرده است! خداوند خودش اين قدرت را به انسان داده كه تمدن بسازد. اين تمدنهايى كه بشر ساخته است، با نيرو، فكر، هوش و استعدادى است كه خداوند به انسان داده است، پس هر تمدنى كه انسان بسازد مورد قبول و امضاى خداوند است!
فرق آن اسلام قديم با اسلام جديدى كه اين آقا مىگويد چيست؟ فرقش در اين است كه اسلام سنّتى مىگويد: احساسات صحيح است و عقل و منطق صحيح؛ امّا در بعضى موارد هيچ كدام از اينها كارآيى ندارد، بلكه بايد «وحى» كمبود آنها را جبران كند؛ وگرنه چه كسى احساس، عقل و منطق را در انسان منكر شده است؟ خداوند كسانى را كه عقل خويش را به كار نمىگيرند به عنوان: كر، كور و لال معرفى مىفرمايد: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُون[٢]= كرند، لالند، كورند و تعقل نمىكنند.
بنابراين پسنديده و مفيد بودن عقل و منطق چيز جديدى نيست و علما و مفسران سابق هم اين مطلب را گفتهاند. پس تازگى و جديد بودن اين قرائت جديد از اسلام به چه امرى است؟ تازگىاش به اين است كه تنها «عقل و احساس» ملاك است و از «وحى» خبرى نيست. به عبارت ديگر، اسلام بىاسلام! اسلام منهاى وحى! مگر ما اسلام بدون وحى هم داريم؟! آيا اسلام بدون وحى چيزى غير از انكار اصل اسلام است. به اعتقاد اين نويسنده، انسان به گونهاى آفريده شده است كه خودش بدون تكيه بر وحى و تعاليم آسمانى، و تنها بر اساس احساسات، عقل و منطق، مشكلات زندگىاش را حل نمايد! به عبارت ديگر، خدا هيچ نقشى در تدبير خانواده، احكام زن و مرد و قوانين جامعه مدرن ندارد، بلكه همه نقش از آنِ انسان است! چون به قول او انسان با اين ويژگى تمدنىاش خلق شده است!
بنابراين صحبت از اين نيست كه آيا «قرائتهاى سبعه» در تلاوت قرآن كريم درست
[١] مؤمنون (٢٣)، ١٤. [٢] بقره (٢)، ١٧١.