نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - ٧ نقش دين در هويت اجتماعى
ما در مملكت خويش داراى مشكلات فراوان هستيم، بنابراين نوبت به حمايت از ساير كشورها نمىرسد! مبناى سخن اين عده چيزى جز عقايد كفرآميز و ضد اسلامى نيست و ريشه در بىاعتقادى به مبانى فكرى و نظرى اسلام دارد. اينان به عنوان گروههاى سياسى يا فرهنگى، تفكرات سكولاريسم، ليبراليسم و فرهنگ الحادى را در مملكت اسلامى ما ترويج مىكنند. لازم است ما به همه عزيزان، مخصوصاً نوجوانانى كه در معرض هجوم اين افكار الحادى و شيطانى هستند هشدار دهيم. عزيزان! مسلمان با مسلمان برادر، و حفظ حقوق آنان بر يكديگر لازم است، خواه در يك چارچوب جغرافيايى قرار گيرند و يا خارج از آن باشند. در مرحله اول حفظ دين آنان و آنگاه حفظ جان، مال و ناموس آنان بر ما واجب است. پس چنان نيست كه بتوانيم، بگوييم: «چراغى كه به خانه روا است به مسجد حرام است». هرجا مسلمان زيست مىكند، آنجا در حكم خانه ما است، مخصوصاً مسجدالاقصى كه قبله اول مسلمين و به تعبير قرآن، بلد مبارك است. در اين سرزمين هزاران پيامبر و مردان نيك زيادى زيست كردهاند و به عبادت خدا و ارشاد ديگر انسانها مشغول بودهاند. وجود آنان همچون شمع روشنى بخش انسانها بوده و بسيارى از آنان در نهايت نيز جان خويش را فدا نمودهاند. اين سرزمين پايگاه توحيد در جهان بوده و قرنها از اين مكان مقدس، خداپرستى نيز به جهان بشريت عرضه شده و ترويج گرديده است. اين مكان بايد براى هميشه به عنوان نماد توحيد و خداپرستى باقى بماند و حرمت و قداست آن حفظ گردد. از ديدگاه قرآن كريم دو مكان به عنوان نماد توحيد هستند. يكى از آن دو، مكه است: إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِين[١]= در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى عبادت مردم نهاده شده، همان است كه در مكه است كه مبارك و براى جهانيان مايه هدايت است. مكان دوم، مسجدالاقصى است: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى....[٢] اين دو مسجد همانند دو چشم در جهان اسلام هستند. ما نمىتوانيم از اهميت يكى از اين دو بكاهيم و شاهد طمع دشمنان اسلام و جدايى هر يك از اين دو مسجد عظيم از پيكر اسلام باشيم. اسلام به ما اجازه نمىدهد كه مسجدالاقصى به يك پرستشگاه كفر تبديل شود.
هيچ قلمى نمىتواند جنايات اسراييل را به نگارش درآورد و هيچ هنرمندى نمىتواند مظلوميت مردم فلسطين را ترسيم نمايد. نمونه اينگونه ظلمها و ستمها در عالَم يافت
[١] آلعمران (٣)، ٩٦. [٢] اسراء (١٧)، ١، ترجمه آن گذشت.