ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٨٢
١٠- جود و عطاى كف بخشاى او چنان است كه چون به آهنگ دست سودن بر ركن «حطيم» گام فرا نهد، گويى كه ركن مىخواهد تا او را نزد خود نگاهدارد و از جود و عطايش برخوردار گردد!
١١- اينكه تو گفتى: «اين كيست؟» رونق عظمت و جلوهى جلال و شكوه شخصيت او را فرو نمىكاهد، زيرا آن كس را كه تو نمىشناسى عرب و عجم همى شناسند.
١٢- او به قلّهى مجد و عظمت، و ستيع جلال و عزّتى نسب همى برد كه عرب و عجم از رسيدن به آن فرومانده و به زانو درآمدهاند.
١٣- او از فرط آزرم، ديدگان فرو مىپوشد و حاضران حضرتش تحت تأثير هيبت و عظمتش ديدگان فرو مىپوشند، و جز به هنگامى كه لب به تبسم بگشايد، سخنى در حضور او بر زبان نمىآيد.
١٤- پردههاى ظلمت از برابر نور جبين و فروغ طلعتش شكافته مىشود، مانند خورشيد كه از درخشيدن طبقات فشرده «مه» پراكنده مىگردد.
١٥- او نياز نيازمندان و خواهش سائلان را- هميشه- با چهرهى گشوده و منطق مثبت استقبال كرده است، و هيچگاه، جز به هنگام «تشهّد» كلمهى «لا» بر زبان نرانده است و اگر ذكر تشهّد نمىبود «لاى» او نيز «نعم» همى بود.
١٦- شاخهى نيرومند شخصيت او از پيكرهى شخصيت پيامبر (ص) بردميده است، از اينرو عناصر وجودش و اخلاق و سجايايش پاك و پاكيزه است.
١٧- او به دوش كشندهى بار مشكلات اقوامى است، كه زير سنگينى آن بار به زانو در آمدهاند، چنانكه خويى ستوده و رويى گشوده دارد، و اعلام پذيرش حوائج مستمندان در مذاق جانش شيرين و خوشايند است.
١٨- اين، فرزند «فاطمه» است. اگر او را نمىشناسى، او كسى است كه پيامبران خدان به جدّ امجدش ختم شدهاند و طغراى رسالتهاى آسمان به نام پربركت او حسن ختام و زيبايى فرجام يافته است.
١٩- خداى، او را برترى داده، و تشريف بخشيده، و قلم قضا، در تحقيق اين مشيّت بر لوح قدر روان گشته است.