ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٢١٢
يمامى ١١٧ و على بن جهم شامى ١١٨، جز اين نبود كه ايندو، در ناصبىگرى غلّو مىكردند و در عصيان در پيشگاه پروردگار پيشقدم بودند.
كار بدانجا رسيد كه هارون بن خيزران و جعفر متوكّل ١١٩ بر شيطان- نه بر رحمان- مالى و هديهاى را نمىبخشيدند، مگر به آنكس كه آل ابى طالب را ناسزا گويد و ناصبيان را يارى دهد! اين كسان (كه مشمول چنين بخششى مىشدند) عبد اللّه بن مصعب زبيرى ١٢٠ و وهب بن وهب بخترى ١٢١ و از شعراء، مروان بن ابى حفصه اموى و از ادباء عبد الملك بن قريب اصمعى ١٢٢ و- در روزگار جعفر- بكّار بن عبد اللّه زبيرى ١٢٣ و ابى سمط بن ابى جون اموى ١٢٤ و ابن ابى شوارب عبشمى ١٢٥، بودند.
بيان استوار گامى شيعه
ما شيعيان- خداوند شما را به رشد رساناد- به ريسمان محكمى چنگ زده و دين را بر دنيا ترجيح دادهايم. افزايش كسى بر جمعمان، بر بصيرتمان نيفزايد و از دست دادن كسى از جمعمان، از عقيدهمان نكاهد و به انحرافمان نكشاند. اسلام در غربت، ظاهر شد و به زودى چون آغاز، غريب خواهد شد، همانند آن زمانكه تنها وحى خداوند بود و سفارش رسول خدا (ص).
اين اسلام را، خداوند به هركس از بندگانش كه اراده فرمايد، به ارث بخشد، و سرانجام از آن تقوا پيشگان است. امروز را فردايى است و شنبه را يكشنبهاى!
عمّار ياسر- خداى از او خشنود باد- در جنگ صفيّن ١٢٦ گفته است: «اگر با ما بجنگند و ما را تا نخلستانهاى هجر ١٢٧ برانند، مىدانيم كه ما بر حقّيم و آنان بر باطل.»
پيامبر خدا (ص) شكست خورد و شكست داد. كار اسلام مدّتى پس افتاد، سپس پيش افتاد.
«آيا مردم چنين پنداشتند كه به صرف اينكه گفتند ما به خدا ايمان آوردهايم، رهايشان كنند و بر اين دعوى، هيچ آزمايششان نكنند؟»
اگر محنت مؤمنان و اندكى آنان و دولت كافران و فزونىشان نبود، جهنّم هرگز پر نمىشد تا بگويد: «آيا باز هست؟» و خداوند بلندمرتبه نمىفرمود كه: «بيشتر آنان ناداناند.» و