آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
اول باید آن غل و زنجیرها را باز کنی.
فردی ـ که اگر نام ببرم شاید همهتان او را بشناسید ـ میگفت: پیش مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی[١] بودم. مردی که از علما و خیلی متشخص بود، به منزل ایشان آمد. اولا ]آن مرحوم[
اعتنای زیادی به او نکرد. بعد که به کارهای دیگران رسیدگی کرد، آن مرد رو کرد به وی و گفت : آقای حاج شیخ! یک عرضی خدمت شما دارم. بله بفرمایید. گفت: من نمیدانم که چه سرّی هست من خیلی دلم
میخواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بیدار هم میشوم ولی هرکاری میکنم که بلند شوم نمیتوانم. این وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، دیگر راحت بلند میشوم. من نمیفهمم این چه حسابی است؟ آمده بود که ایشان مثلا یک دعایی به او بدهد که این حالت از او رفع بشود. هرچه گفت او گفت: حالا عجالتآ بفرمایید، تشریف ببرید، و به او اعتنا نکرد. آن شخص گفت ما یک مقدار ناراحت شدیم که آخر او پیرمرد و محترم و متشخص است. میگفت وقتی که آن مرد میرفت، نزدیک درِ منزل یا درِ اتاق که رسید، آقا شیخ حسنعلی با صدای بلند گفت (و گویا او شنید): انشاءالله موفق نخواهی شد. بیشتر تعجب کردم. بعد به او گفتم ]چرا این طور برخورد کردی؟[ جریانی را گفت که این مثلا در چه قضایایی که مربوط به کجا بود یک خیانتی مرتکب شده و آن خیانت نمیگذارد که او چنین توفیقی پیدا کند و پیدا نخواهد کرد.
بالاتر از سخن این مرد عالم، سخن خود امیرالمؤمنین است، از آن
[١] . مرد فوقالعادهای بود، خدا بيامرزدش. از آن كسانی بود كه از وقتی كه كودك و شيرخوار بوده است، يكمعلم و مربی داشته غير از پدرش كه از او مراقبت میكرده، از ابتدا كه او از مادر متولد شده بود نگذاشته بود بينالطلوعين بخوابد؛ میآمد و اگر اين بچه میخواست خوابش ببرد انگشت در دهانش میكرد نمیگذاشت بخوابد.آدم رُكی هم بود.