كنوز المعزمين - ابن سينا - الصفحة ٥٦ - اوفاق و الواح اعداد
مىگويند- و چون عدد سطور را از وفق تفريق كنيم زكاة شكل بدست مىآيد.
مثلا در مثلّث عدد ٤٥ را بر ٣ كه عدد سطور سه اندر سه است بخش كرديم، خارج قسمت ١٥ شد [١٥ ٣: ٤٥]- پس گوييم وفق مثلّث ١٥ است- آنگاه عدد سه را از وفق كم كرديم حاصل ١٢ شد [١٢ ٣- ١٥] گوييم زكاة لوح سه اندر سه ١٢ است.
و در شكل چهار اندر چهار كه عدد سطورش ٤ باشد گوييم:
[٣٤ ٤: ١٣٦] پس وفق مربّع ٣٤ است- باز گوييم [٣٠ ٤- ٣٤] پس زكاة مربّع ٣٠ باشد.- و همچنين در لوح پنج اندر پنج گوييم [٦٥ ٥: ٣٢٥] و [٦٠ ٥- ٦٥] بدين سبب وفق مخمّس را ٦٥ و زكاة آن را ٦٠ تعيين مىكنيم.
در شكل صد اندر صد كه بدان اهميّت بسيار مىدهند چون ضلعش ١٠٠ و خانه آخر يعنى مجموع خانههاى آن ده هزار است (١٠٠٠٠)، مطابق قاعده مزبور حاصل جمع اعداد ترتيبى از يك تا ده هزار مىشود پنجاه ميليون و پنج هزار كه حاصل ضرب ده هزار و يك، در پنج هزار است [٥٠٠٠٥٠٠٠ ٥٠٠٠* ١٠٠٠٠+ ١]- و چون آن را بر عدد ١٠٠ كه عدّه سطور آن شكل است تقسيم، يا دو صفر آخر آن را حذف كنى پانصد هزار و پنجاه (٥٠٠٠٥٠) مىشود كه وفق لوح صد اندر صد است- و چون ١٠٠ را كه عدد سطور شكل است از آن كم كنى باقى مانده (٤٩٩٩٥٠) زكاة صد اندر صد است و در پر كردن اين لوح بايد آن را بمربّعات تحويل كنند.