پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٥٢ - تفسير سوره فلق كه مترجم از كلام شيخ رئيس است
فرمودند: من شر ما خلق. زيرا حصول شرّ ناشى از عالم قدر و خلق است كه آن را عالم ثانوى گويند. بعلّت اينكه شرّ حاصل نمىشود مگر از اجسامى كه ناشىاند از قدر و خلق.
و ايضا چون حصول اجسام از عالم قدر است نه از عالم قضا، و قدر است كه منبع شرور گرديده، بعلّت اينكه مادّه و اجسام حاصل نمىشود مگر از وى، شر را اضافه بلفظ ما خلق دادند. و بايد دانست كه حضرت حق سبحانه و تعالى تقديم انفلاق نمودند بر كلمه شرّ كه ناشى از عالم خلق است و لازمه اوست؛ سرّ و سببش اينست كه انفلاق عبارت از افاضه نور وجود است بر ماهيّات ممكنه. و همان افاضه سبقت دارد بر شرورى كه از لوازم عالم ثانوى قدر و خلقاند. زيرا همان انفلاق عين جزائيست كه بقصد اوّل مقصود بود. و شرّ چون ناشى از عالم خلق است بقصد ثانوى منظور است.
پس حاصل اين كلام فالق و شكافنده ظلمت عدم بنور وجود، حضرت واجب الوجود است. و شرور لازمه قضاى آن حضرت نيست كه عالم اوّل است، بلكه از عالم قدر و خلقند كه عالم ثانوى است. پس از آن حضرت كه فيّاض وجودند امر صادر است بدين كه استعاذه نمايند بپروردگار خلق از شرورى كه آنها را لازمه عالم قدر و خلق گردانيدهاند.
پس در اين مقام اگر سائلى سؤال كند رب الفلق را چرا فرمودند، و «آله الفلق» و «خالق الفلق» و امثال آنها چرا نگفتند، در جواب عرض ميشود: درين وقوع از حقايق علمى سرّى در غايت لطافت، چنانچه بدرك بشرى ميرسد، موجود است. و آن اينست: رب عبارت از پرورش پرورشدهنده پرورشيافتگان است. و اين گروه پيوسته محتاج بالطاف حضرت ايشان جلّ سبحانه [اند] و آنى استغناء از وى ندارند. مثلا نگاه بجانب طفل