شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ١٢ - فلسفه در جهان اسلام و ضرورت برگزارى همايش قرطبه و اصفهان

بنا بر آنچه كه در طبع است و رأى صريح آن را ايجاب مى‌كند آوردم و در آن جانب شريكان اين صناعت رعايت نشده و از مخالفت با آنان پرهيز نگرديده آن گونه كه در غير آن كتاب پرهيز شده است، اين كتاب همانست كه من آن را فى الفلسفة المشرقيّة موسوم ساخته‌ام. در مورد منطق هم مى‌گويد كه ما در زمان جوانى به روش انديشه‌اى از غير جهت يونانيان دست يافتيم كه يونانيان آن را منطق مى‌گويند و شايد نزد اهل مشرق نام ديگرى داشته است.

ابو نصر فارابى و ابو على ابن سينا كه در فلسفه از آن دو تعبير به «شيخين» مى‌شود با آثار خود فضاى علمى حوزه‌هاى انديشه را دگرگون ساختند بهمنيار بن مرزبان تلميذ ابن سينا در كتاب تحصيل راه استاد خود را ادامه داد و ابو العبّاس لوكرى شاگرد بهمنيار چون تعليمات شيخين را براى تدريس به طلّاب جوان دشوار و منغلق يافت دست به تأليف كتاب بيان الحقّ بضمان الصّدق يازيد و بدان وسيله موجب نشر فلسفه شيخين در بلاد خراسان گرديد. اين جريان راست و درست فلسفه در بلاد اسلامى سهم بيشتر آن نصيب ايرانيان بود. اگر بيرونى خالد بن يزيد بن معاويه را نخستين فيلسوف اسلامى دانسته و يا يعقوب بن إسحاق كندى فيلسوف عرب از پيشگامان فلسفه بشمار آمده در برابر متفكران ايرانى كه به صورت فيلسوف و متكلّم انديشه‌هاى خود را ابراز داشتند چيزى بشمار نمى‌آيد كه ابن خلدون در مقدّمه خود از آن تعبير به «الّا فى القليل النّادر» مى‌كند و صراحة مى‌گويد: و «أمّا الفرس (ايرانيان) فكان شأن هذه العلوم العقليّة عندهم عظيما و نطاقها متّسعا». و اين تازه غير از جريانهاى فلسفى است كه مورد پذيرش قرار نگرفت و ادامه نيافت همچون جريان فكر اتميسم فلسفى كه به وسيله ابو العبّاس ايرانشهرى نيشابورى پايه‌گذارى شد و محمّد بن زكرياى رازى دنباله آن را گرفت و اين همان است كه ناصر خسرو از پيروان مكتب آن تعبير به طباعيان و دهريان و اصحاب هيولى كرده است.