شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ٤١ - زندگى نامه خود نوشت ابن سينا و تكمله آن

يكى است، و پس از آن چيزى بر من تازه نشد.

در همسايگى من مردى بود كه او را ابو الخير عروضى گفتندى و از من خواست كه كتاب جامعى درين دانش براى او گرد آورم و من مجموعى گرد آوردم و به نام او كردم و همه دانش‌هاى ديگر را در آن آوردم به جز رياضى را، و در آن زمان بيست و يك ساله بودم.

و نيز در همسايگى من مردى بود كه او را ابو بكر برقى خوارزمى المولد گفتندى، مردى پاكيزه سرشت، و در فقه و تفسير و پارسايى يگانه، و خواستار اين دانش‌ها بود. از من خواست كه كتابهايى را براى او شرح كنم و من كتاب الحاصل و المحصول را در نزديك بيست مجلد براى او گرد آوردم، و براى او كتابى در اخلاق كردم به نام كتاب البر و الاثم، و اين دو كتاب را جز نزد او نتوان يافت و هيچ كس از آنها نسخه بر نداشته است.

پس پدرم در گذشت و كار بر من دگرگونه شد و كارى در دربار مرا پيش آمد و ضرورت افتاد كه از بخارا بيرون شوم و به گرگانج بروم، و ابو الحسين سهلى كه دوستدار اين دانش‌ها بود در آنجا وزير بود و مرا در آنجا نزد امير آنجا كه على بن مأمون بود برد، و من جامه فقيهان داشتم با طيلسان و تحت الحنك، و ماهوارى‌ [١] كه براى چون منى بسنده بود برقرار كردند.

پس ضرورت پيش آمد كه از آنجا به نسا و از آنجا به باورد و از آنجا به سوس و از آنا به شقان و از آنجا به سمنقان و از آنجا به جاجرم- سرحد


[١] . نص: مشاهرة دارة.