شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ٣٩ - زندگى نامه خود نوشت ابن سينا و تكمله آن
فروتنى مىكردم تا اين كه دشوارى بر من گشوده مىشد و مشكل آسان مىگشت.
و شب به خانهام باز مىگشتم، و چراغ را در پيش مىنهادم و به خواندن و نوشتن سرگرم مىشدم، تا آن كه خواب بر من چيره مىشد و ناتوانى دست مىداد به كاسهاى نوشيدنى رو مىآوردم و نيروى من باز مىگشت. سپس دوباره به خواندن بر مىگشتم، و گاهى كه اندك خوابى مرا در مىگرفت مهمترين اين مسائل در خواب بر من گشاده مىشد، تا آن كه بسيارى از وجوه مسائل در خواب بر من آشكار شد. و بدين گونه همه دانشها بر من استوار شد و آنچه در توانايى مردم بود بدان رسيدم، و آنچه در آن زمان آموختم مانند آن است كه الان آموخته باشم، و تا امروز چيزى بر آن افزوده نشده است، تا آن كه در علم منطق و طبيعى و رياضى استوار شدم.
پس به الهى پرداختم و كتاب ما بعد الطبيعه را خواندم، و از آنچه در آن بود چيزى نمىفهميدم و انديشه واضع آن بر من پوشيده ماند، تا آن كه بيست بار از نو خواندم و در يادم ماند و با اين همه آن را نمىفهميدم و بدان راه نمىبردم و از خود نااميد شدم و گفتم براى فهم اين كتاب راهى نيست. در همان روزها روزى چاشتگاه در بازار كتابفروشان بودم، دلالى مجلّدى در دست داشت و مرا خواند و آن را به من نمود و من به سختى ردّ كردم و مىپنداشتم كه از آن سودى درين دانش نيست. مرا گفت اين را از من بخر كه ارزان است، به سه درهم به تو مىفروشم و خداوند آن به بهاى آن نيازمند