شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ١٩ - فلسفه در جهان اسلام و ضرورت برگزارى همايش قرطبه و اصفهان
و تفسيق يا به قول سادهتر تطهير فلسفه كوشيدند كه براى هر فيلسوفى يك منبع الهى را جستجو كنند و علم حكما را به علم انبيا متّصل سازند؛ از اين جهت متوسّل به برخى از «تبارنامه» هاى علمى شدند از جمله آن «شجره نامه» كه عامرى نيشابورى در الأمد على الأبد مىگويد كه انباذقلس (Empedocles ) فيلسوف يونانى با لقمان حكيم كه در زمان داود پيغمبر (ع) بود رفت و آمد داشته و علم او به منبع و لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ مرتبط مىشود، و فيثاغورس علوم الهيّه را از اصحاب سليمان پيغمبر آموخته و سپس علوم سهگانه يعنى علم هندسه و علم طبائع (فيزيك) و علم دين را به بلاد يونان منتقل كرده است، و سقراط حكمت را از فيثاغورس اقتباس كرده و افلاطون نيز در اين اقتباس با او شريك بوده است، و ارسطو كه حدود بيست سال ملازم افلاطون بوده و افلاطون او را «عقل» خطاب مىكرده با همين سرچشمه الهى متّصل و مرتبط بوده است؛ و از اين روى است كه اين پنج فيلسوف، «حكيم» خوانده مىشوند تا آيه شريفه يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً شامل حال آنان گردد.
اين حكيمان متألّه با اين تغيير نام از فلسفه به حكمت و نقل نسب نامههاى علمى اكتفا نكردند بلكه كوشيدند تا كه براى مطالب فلسفى و عقلى از قرآن و سنّت نبوى و نهج البلاغه و صحيفه سجّاديه و سخنان ائمّه اطهار- عليهم السّلام- استشهاد جسته شود.
مير داماد دانشمند استرآبادى كه در كتاب قبسات خود مىكوشد كه مسألهاى را كه از قديم ما به اختلاف اهل دين و فلسفه بوده يعنى آفرينش جهان و ارتباط حادث يعنى جهان با قديم يعنى خداوند را از طريق «حدوث دهرى» حل كند. قبس چهارم از كتاب خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآنى و احاديث داده است و در پايان نقل احاديث با غرور تمام مىگويد:
اين مجملى از احاديث آنان است كه جامع مكنونات علم و غامضات حكمت است؛ و سوگند به خدا كه پس از كتاب كريم و ذكر حكيم، فقط همين سخنان است كه، شايسته