شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ١٧ - فلسفه در جهان اسلام و ضرورت برگزارى همايش قرطبه و اصفهان
نياورد و عبارت زيرا از او نشان دهنده يأس و نااميدى او در اين كوشش است:
«فيلسوف مرين علما لقبان را به منزلت ستوران انگاشت و دين اسلام را از جهل ايشان خوار گرفت و اين علما لقبان مر فيلسوف را كافر گفتند، تا نه دين حق ماند بدين زمين و نه فلسفه».
در غرب جهان اسلام نيز ابن رشد اندلسى كوشيد تا ميان حكمت و شريعت را در كتاب معروف خود فصل المقال فيما بين الحكمة و الشّريعة من الاتّصال آشتى دهد ولى او هم در اين راه توفيقى به دست نياورد و انديشه ابتكارى او مبنى بر اينكه در مسائل خداشناسى و جهانشناسى هر متكلّم و فيلسوفى يا مصيب است و يا مخطى و هر كدام پس از جدّ و جهد و اجتهاد نسبت به عقيده خود مضطر و مجبور است نه مختار و آزاد، به هيچ وجه نزد اهل دين مقبول نيفتاد و بازار تكفير و تفسيق فيلسوفان همچنان رونق خود را همراه داشت. حتّى شيخ شهيد مقتول شهاب الدّين سهروردى كه معتقد بود كه همه حكما قائل به توحيد بودهاند و اختلاف آنان فقط در الفاظ است و سخنان آنان بر طريق رمز بوده است و «لا ردّ على الرّمز» جان خود را بر سر همين سخن از دست داد به ويژه آنكه او حكمت ذوقى را بر حكمت بحثى ترجيح داد و مبانى حكمت اشراق را تدوين كرد و آن را بر كشف و ذوق بنيان نهاد و آن حكمت را به مشرقيان كه اهل فارس هستند منتسب ساخت.
اين دوره تاريك و ظلمانى فلسفه با ظهور فيلسوفان ايرانى شيعى كه معمولا آنان را اهل حكمت متعاليه خوانند رو به زوال نهاد و دوره درخشان و شكوفائى پديد آمد. كه نظير آن در هيچ يك از كشورهاى اسلامى ديگر سابقه نداشت. اينان با استظهار به قرآن و حديث و توسّل به تجوّز و توسّع و تأويل موفّق شدند كه فلسفه را از آن تنگنائى كه مورد طعن و لعن بود بيرون آورند و لحن تكريم و تقديس فلاسفه را جانشين آن سازند.
حال بايد ديد دانشمندان شيعه ايرانى براى رفع اين نفرت و زدودن اين زنگ از چهره