شرح النجاة - الإسفرايني النيشابوري، فخر الدين - الصفحة ٤٠ - زندگى نامه خود نوشت ابن سينا و تكمله آن

است. پس من آن را خريدم و آن كتاب از ابو نصر فارابى بود در اغراض كتاب ما بعد الطبيعة [١]، و به خانه‌ام بازگشتم و به خواندن آن شتافتم و در همان زمان اغراض اين كتاب بر من گشاده شد بدان جهت كه در دل من آماده بود، و از آن شادى كردم و روز ديگر چيز بسيار به تهى دستان دادم، سپاس خداى را.

شاه بخارا درين هنگام نوح بن منصور بود و او را بيمارى پيش آمد كه پزشكان از آن درماندند و نام من در ميانشان به واسطه بسيار خواندن مشهورتر بود و از من در برابر او ياد كردند و خواستند كه مرا بخواهد، پس من رفتم و در درمان كردنشان يار شدم و به خدمت او پيوستم. سپس روزى از او دستورى خواستم كه به كتابخانه‌شان بروم و آنچه از كتاب‌هاى پزشكى در آنجا هست بخوانم و مطالعه كنم، پس مرا دستورى داد و به سرايى اندر شدم كه خانه‌هاى بسيار داشت و در هر خانه‌اى صندوق‌هاى كتاب كه روى هم انباشته بودند، در يك خانه كتاب‌هايى يافتم كه نام آنها به بسيارى از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم. پس اين كتاب‌ها را خواندم و از آنها سود برداشتم، و اندازه هر مردى را در دانشى دريافتم.

چون به هيجده سالگى رسيدم از همه اين دانش‌ها فارغ آمدم. آن روز بيشتر از امروز دانشى در بر داشتم اما امروز در من پخته‌تر است و گر نه دانش‌


[١] . لازم به ذكر است كه كتاب اغراض ما بعد الطبيعه فارابى چند ورق بيش نيست، و فارابى درين رساله به وجه تسميه «ما بعد الطبيعه» و اعتبار قيد بعديت در آن پرداخته؛ بنا بر اين مشكل ابن سينا وجه تسميه علم بوده نه محتواى ما بعد الطبيعه ارسطو.