صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٦
است که این آدم خودش و پدرش، این سلسله به ما خیانت کرده جنایت کرده، هر روز دارد جنایت مىکند. الان که ما اینجا نشستیم اینها مشغول جنایت هستند، همین الان، همین الان مشغولند، همین دیشب و دیروز قم را به آتش کشیدند، همین دو روز خراسان را، تبریز را، یزد را، هر شهرى را که شما اسم ببرید اینها یک دستهاى آوردند خرابکارى کردند. این آدمى که اینطورى هست، این آدمى که مىآید توبه مىکند و توبه اش این است، آدمى که مىآید به مردم مىگوید که نه کار نداشته باشید، من دیگر اشتباه کردم، اشتباه هایم را برمى گردانم دیگر اشتباهى نمىکنم، این کارش این است که دارید مىبینید. ایشان نمىداند، آقاى کارتر نمىداند کارهاى اینها را یا مىداند و خودش را به نادانى مىزند؟ خوب ایشان این کارها را دارد مىکند ماها که اهل یک مملکت هستیم، ما هم با سایر مردم این مملکت مىگوییم که ما ایشان را نمىخواهیم، ایشان به ما خیانت کرده، ایشان جنایت کرده، ایشان ذخائر ما را به شما و امثال شما داده و ما مىخواهیم که خودمان آزاد باشیم، خودمان مستقل باشیم، خودمان مملکتمان را اداره کنیم.این ابهامى در آن هست که ما مى خواهیم خودمان اداره کنیم، نمىخواهیم به دست شماها اداره بشود. به دست نوکرهاى شما اداره بشود؟! ابهامى در این نیست. آیا حق ندارند اهالى یک مملکتى، آرام این حرف را بزنند که ما نمىخواهیم ایشان را؟! اگر دنبال این معنا که مردم روز تاسوعا و عاشورا آرام گفتند ما این را نمىخواهیم و همه عالم دیدند که اکثریت قاطع قریب به اتفاق است که ایشان را نمىخواهند، همه بازارهاى ایران، همه مملکت ایران و شهرستانهاى ایران، همه دهات ایران فریاد کردند ما نمىخواهیم شما را، اگر ایشان بعد از این کارى که مردم کردند واین رفراندمى که مردم کردند، گفته بود که بسیار خوب نمىخواهید من مىروم یک کس دیگر بیاید، جنگ و نزاع مىشد دیگر؟ دعوا داشت دیگر؟ ایشان بر خلاف قوانین بین المللى دنیا عمل کرده، دنبال این معنا که مردم آرام گفتند ما شما را نمىخواهیم، چماقدار کشیده، ارتشش را و نمىدانم قواى انتظامىاش و همه را وادار کرده به اینکه مردم را بزنند و به اسم مثلاً چماق به دستها بیایند توى راه، توى شهرها بگویند جاوید شاه. خوب این معنا واقع شده است که مردم آرام گفتند نه و ایشان کتک زده مردم را، ایشان کشته از مردم، ایشان خانههاى مردم ریخته، با مسلسل تو خانهها هم حمله کردند، مساجد را آتش زدند، این همه وحشیگرى را کردند، شما بعد از همه این وحشیگرىها ایشان را باز پشتیبانى کردید و مىگوئید: (آنهائى که مىگویند که چرا این کارها مىشود، آنهایى که تظاهر آرام کردند، اینها خلاف مىگویند، اینها میزان ندارد حرف هایشان) .حرف ما این است، حرف شما آن است، کدام میزان ندارد؟ هر عاقلى بشنود این دوتا را، کدام را مىگوید بىمیزان است؟ میزان حقوق بشرى که حقوق بشر مىگوید که همه افراد یک ملتى آزادند در اینکه عقائد خودشان را بگویند، در این که سرنوشت خودشان را خودشان تعیین بکنند، مردم ایران این را مىگویند، شما خلاف این را مى گوئید، کدام یکى مطابق میزان است؟ کدام؟ ما بىمیزان صحبت مى کنیم؟! شما مىگوئید که شماها مردم را به کشتن دادید، معاویه هم همین حرف را مىزد منتها او حرفش منطقى تر از شما بود. معاویه هم مىگفت که حضرت امیر او را فرستاده جنگ، وقتى فرستاد جنگ ما کشتیمش، پس او کشته است. مثل اینکه یک مظلومى توى