صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٣
نتوانسته است یک طبیب صحیحى دست ما بدهد به اقرار خودشان. اینها خودشان هم مىفرستند، وقتى که یکى مریض مىشود مىگویند برود انگلستان معالجه کند. چرا؟ براى اینکه فرهنگ درست نیست. فرهنگ را نگذاشتند، نه اینکه استعداد ندارد شرقى، غلط است این، شرق آفتاب دارد، کشورهاى آفتابى است، غرب بىآفتاب است مثل اینجا که مىبینید منتها اینها روسایشان صلاحیت یک مقدارى داشتند، دنبال مصالح خودشان بودند، البته صلاحیت براى خودشان ولى براى ما مضر بودند خیلى از آنها، اینها تربیت کردند بچههاشان را.اگر ما یک دانشگاه صحیحى داشتیم، در آفتاب شرق شکوفا مىشود قدرتها، شکوفا مىشود استعدادها. آن که ما مىخواهیم این است.
انتخاب صلحا و عزل منحرفین حق مسلم مردم در تعیین مقدرات مملکت
اینکه مىگویند که بله فلانى مىگوید که باید شاه نباشد، بعدش چه مگر شاه که برود چه خواهد شد؟ کجاى دنیا به هم مىخورد؟ مگر چه براى ما مىکند جز اینکه آدم مىکشد؟ الان چه خدمتى ایشان بر مملکت ما مىکند که اگر او برود خلا مىشود؟ بله خلا مىشود یعنى کشتار نیست دیگر. ما مىخواهیم یک همچو مملکتى پیش بیاید که به دست خود مردم مقدرات باشد، نتواند یک رئیس جمهورى، اگر هم یک وقتى فرض کنید اول صالح بود و قرار دادند، بعد وقتى که رسید به، چه بشود، نتواند، براى اینکه همین رئیس جمهور دست مردم است اختیارش، هر روزى مردم گفتند نه، نه مىشود مثل حالا نیست که سرنیزه باشد. حالا یک سال است فریاد توى خیابانها مىزنند که نه، باز هم یکى مىگوید که مردم که نمىگویند. مردم چه چیز مىخواهى بگویند؟ مردم جز اینکه شبها بروند تا صبح داد بزنند که ما شاه نمىخواهیم؟ باز هم یک آدم منحرفى مىگوید که مردم که نمىگویند. چطور نمىگویند؟ به که بگویند؟ به کجا بگویند؟ خیابان مىروى مىگویند (نه)، پشت بامها، شبها، نصف شبها، روزها، الان یک سال فریاد مىزنند که ما شاه نمىخواهیم، دیگر چه چیز بگویند؟ پیش کى بروند بگویند؟ ما یک همچو مطلبى مىخواهیم که این مرد برود سراغ کارش، این دولتها دست از سر ما بردارند، ما برسیم به زندگى خودمان، یک نفر صالح، نه او بترسد که ما طرفدار او هستیم، نه این بترسد که ما، ما نه طرفدار این طرفى هستیم نه طرفدار آن طرفى.
تبلیغات سوء اجانب مبنى بر وابستگى نهضت اسلامى به ابرقدرتها
حالا تبلیغات شروع شده است که این نهضتى که هست شوروىها دخالت دارند، شوروى کیست که دخالت کند؟ به ما چکار دارد او؟ داخل مملکت کسى را نمىتواند او دخالت بکند. شوروى مىگوید همه بگوئید که اسلام، اسلام؟! او که با اسلام مخالف است، چطور همچو حرفى مىزند؟ بىعقلى است این حرفها. یک طایفهاى که همه ایستادهاند مىگویند ما حکومت اسلامى مىخواهیم، هیچ چیز دیگر نمىخواهیم جز حکومت اسلامى، این را باید گفت که کفار به اینها گفتهاند که شما اسلام را بخواهید؟! نه اوست و نه او، هیچ کدام، مردم حالا مىگویند خودمان مى خواهیم این کارها را