صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٠
از روشنفکران هست کتابها بنویسد و روشنفکرىها بکند، روشنگرىها بکند، اگر از اطبا هست جمعیت زیادى را از مرگ نجات بدهد. تمام این قشرهایى که از ما آنها در زندان کردند، اینها حیاتشان را از دست دادند، اینها زندگىشان را، بیشتر زندگىشان را از دست دادند یعنى یک زندگى توى محبسى که هیچ کارى نمىتواند بکند، از همه کارها او را باز داشتند. (آنها مىدانند چیست) اینها با کشتن محمدرضا درست مىشود؟! جبران مىشود؟! او تمام عیاشىها و ظلمهایش را کرده و حالا هم تقریباً اواخر عمرش هست. یک کسى که تمام آن جنایات را کرده، حالا مىشود که من و شما بگوئیم که خوب، حالا پولهایش را از او بگیریم (اگر دست ما برسد، دست ما که به همه ذخایر او نخواهد رسید) این جواهراتى که پدرش برد نمىدانم الان در خزینه کدام کشور هست (انگلستان گمان مىکنم) این جواهراتى هم که ایشان حمل کردند حمل کردند چمدانهاى پر از جواهر این ملت و حمل کردند و بردند، علاوه بر پولهاى بسیار گزافى که صورتها دارد، حالا یک مقدارى از آن را فاش کردند، شما فرض کنید که بتوانید که همه اینها را از او بگیرید لکن مىتوانید این هدرى که داده است او، نیروى ملت را که به هدر داده جبران کنید؟ این دانشگاههاى ما را به صورتى در آورد که نیروى انسانى ما را هدر داد، کارش هدر بود، نیروهاى انسانى ما را منهدم کرد به نیروهاى غیر انسانى. این سینماهائى که در زمان ایشان مشغول فعالیت بودند، این مراکز فحشائى که اینها درست کردند، مراکز فحشائى که موجود کردند براى اینکه جوانهاى ما را بکشند به این مراکز و غافل کنند از مسائل حیاتى خودشان، از مسائل زندگى بخش خودشان. این مراکز اسباب این شد که این نیروى انسانى که باید در خدمت کشور ما باشد علاوه بر اینکه معطل شد، منقلب شد به یک نیروى غیر انسانى. چطور ما مىتوانیم جبران کنیم این جنایات را؟ قابل جبران به دست بشر نیست. این به دست ماوراى این عالم جبران مىشود و بدانید که جبران مىشود. این قرآن است که هر کس هر ذره کارى که بکند مىشمرند. آنجا یک همچو عالمى است، (و من یعمل مثقال ذره خیراًیره و من یعمل مثقال ذره شراً یره.) خودش را مىبیند. قرآن اینطور مىفرماید و مطالب هم همین است، صورت این عمل در آنجا منعکس است و در آنجا خودش را مىبیند و اینها جبران خواهد شد و شما دلتان محکم باشد که اگر دستتان نرسد به او و اگر هم برسد نمىتوانى جبران کنى اما این جنایات جبران خواهد شد در آنجا.
اصل رژیم سلطنتى مغایر با عقل، حقوق بشر و قانون اساسى است
اینها همه تا اینجا که رسیده است باز نصف راه یا کمتر از آن را پیمودیم. اتفاق کلمه، اجتماع یک امت در یک امر موجب این شد که این کنگرههائى که تا (به قول خودشان) عرش کشیده شده بود، اینها یکى یکى ریختند، وارفتند مثل یخى که آب بشود لکن باز ما راه زیاد داریم، این اولش است، مقصد ما تنها رفتن او نیست، این یکى از مطالب است. ما رژیم سلطنتى را اصلاً غلط مىدانیم، از اول این غلط بوده، خلاف قوانین انسانى بوده، رژیم سلطنتى ازاول خلاف قوانین عقلى انساناست. یک کسى حالا در مجلس به او راى بدهند(حالا فرض بفرمائید صحیح راى بدهند. فرض باطل را من