صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨
بکنید قوه پیدا مىکنید. اگر چنانچه ما پشتوانهمان عبارت از خدا باشد دیگر ترس ندارد، اگر براى دنیا باشد باید خیلى هم بترسیم. خوب، براى دنیا مىخواهم دست بیاورم، چرا دنیایم را بدهم براى دنیا؟ آن کسى که جوانش را مىدهد، اگر پشتوانهاش خدا باشد چیزى از جیبش نرفته براى اینکه رضاى خدا را به دست آورده، زندگى بالاتر پیدا کرده. آن کسى که جانش را مىدهد، اگر براى خدا باشد، پشتوانهاش خدا باشد از جیبش چیزى نرفته اما اگر دنیا باشد این حیاتش داده است، تمام شد، تمام شد نه اینکه تمام شد، نخیر اگر چنانچه براى دنیا باشد، آنجا برایش چیزهاى دیگر هم هست.
جدیت کنید که کارهایتان براى خدا باشد، قیامتان لله باشد (اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنى و فرادى) موعظه یک موعظه است، یک موعظه، مىفرماید که به آنها بگو که یک موعظه من دارم یعنى خدا یک موعظه دارد به شما، این است که قیام کنید براى خدا، قیامتان براى خدا باشد، نه قیامتان براى پیدا کردن یک عنوانى - نمىدانم یک جاهى، یک مقامى یا یک پولى، یک چه، نه اینطور نباشد. اگر قیام براى خدا باشد، پشتوانه خدا باشد یک طمانینهاى در نفس پیدا مىشود که دیگر شکست توى آن نیست، یک حالت نفسانى در انسان پیدا مىشود براى اینکه به یک قدرت لایزال متصل شده است. آن کسى که براى تبعیت از ذات مقدس حق تعالى حرکت مىکند، این مثل یک قطرهاى که پشتوانهاش دریا، دریاى غیرمتناهى، ماها چیزى نیستیم خودمان، قطره، از قطره هم کوچکتر هستیم اما اگر چنانچه متصل بشویم به آن دریا، دریاى غیر متناهى، حکم همان دریا را پیدا مىکنیم.(و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمى) خدا به پیغمبر مىفرماید که تو آن وقتى تیر انداختى، تیر تو انداختى لکن تو نینداختى خدا انداخت یعنى دست تو دست خداست، البته تیرانداختن تو تیر انداخنن خداست براى اینکه تو خودت را متصل کردى به او تو دیگر خودت چیزى نیستى، هر چه هست اوست، وقتى هر چه هست او باشد دیگر (ماریت اذرمیت). (رمیت) لکن (مارمیت) تو انداختى و تو نینداختى. تو انداختى، خوب به حسب صورت من انداختم اما این دست، دست خدا بوده است. آنهایى که با تو بیعت کردند (انما یبایعون الله) بیعت با او بیعت با خداست براى اینکه متصل شده به یک قدرت لایزال، متصل شده به خدا، حالا که اینطور شده است که دست او را با آن بیعت مىکنند، خداى تبارک و تعالى مىفرماید که: آنهایى که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند، با همین دست با خدا بیعت مىشود براى اینکه این دست دیگر دست خود نیست این دست، دست اوست. خوب البته این یک مقامى است که براى من و شما میسور نیست اما براى خدا کارکردن که میسور است و یک وقت همه چیز نمىبیند مگر خدا، حرکت نمىکند مگر لله، اراده نمىکند مگر آن اراده خدا باشد، سیر نمىکند مگر سیر الله باشد، راه، راه اوست نه خودش، خودش هیچ، خودش هیچ، همه او، خودش را از بین مىبرد، جاى او یک قدرت لایزال مىنشیند. یک وقت اینطور است این (مارمیت اذرمیت ولکن الله رمى) یا یک مرتبهاى بالاتر از این هم هست. یک وقت نه، اینطور نیست لکن باز براى خداست. شما براى خدا قیام مىکنید. شما نهضتتان براى خداست، براى این است که احکام خدا جریان پیدا بکند. مقصد ندارید که حالا به یک نوایى برسید و در اینجا یک مثلاً فرصت طلبى باشد حالا به یک نوایى