صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٢
محیطى که جاى ظهور آن ملکات و سرائر است و آن محیط ملکوت است، محیط عالم غیب است. وقتى وارد شد به آنجا آن وقت معلوم مىشود چى هست. ما الان نمىتوانیم ایشان را بشناسیم، آن ملکاتى که در باطن این هست، نه او، هیچ کس را نمىتوانیم بشناسیم، چه آنهائى که در طرف خوبى ملکات فاضله دارند و چه آنهائى که در طرف بدى ملکات غیر فاضله و خبیثه دارند، اینها را در این عالم نمىشود شناخت همه دارند توى این محیط را مىروند و همه دارند (یاکلون و یمشون) همه در این محیط دارند زندگى مىکنند، همه مثل هم دو تا گوش دارند و یک سر دارند. در اینجا هیچ کس نمىتواند تمام حقیقت یک آدم را بشناسد و از این جهت که ایشان مىگوید من را درک نکردهاند، صحیح مىگوید، ما نمىتوانیم شما را و پدر شما را بشناسیم و درک کنیم براى اینکه حالا سرائر ظاهر نشده است. آنهائى که اهل باطن هستند و مطالب زائد بر آن ادارکات صوریه ما را مىگویند و از محیط وحى هم مطالبى ادارک کردهاند، آنها اینطور مىگویند که ملکاتى که انسان دارد و در اینجا ظاهر نیست در آن صفحه بعدى که صفحه ظهور سرائر است به شکل مناسب در مىآید، یعنى یک آدمى که حالا به صورت انسان هست ممکن است که باطن این آدم، ملکات این آدم یک ملکاتى باشد که مثلاً ملکات بسیار بدى داشته باشد که این یک حیوان درنده است نه یک انسان، به حسب باطن ذات یک حیوان درنده است، وقتى که از این عالم رفت آن صورت پیدا مىشود. حالا این صورت هست وقتى که جا را عوض کرد و ظاهر رفت عقب و باطن پیدا شد این یک جانور درنده است یعنى صورتش هم جانور درنده مىشود، حالا تا ببینیم به این جانورهاى درنده کدام شبیهتر است. آیا پلنگ است این، به صورت پلنگ در مىآید. آیا گرگ است این، به صورت گرگ در مىآید. آیا بدتر از اینهاست، به صورت آن بدتر در مىآید و ممکن است که چون انسان با سایر حیوانات فرق دارد، حیوانات یک حدودى دارد درندگىشان، تا یک حدودى، گرگ هم اینطور است گرگ حمله مىکند یک حیوانى را مىگیرد مىخورد بعد استراحت مىکند، دیگر همچو نیست که (الا بعضى از گرگها) یک همچو ملکهاى داشته باشد که هر جانورى را بدرد، محدود است. سایر حیوانات هم در جانب درندگى و سبعیت محدود هستند. انسان محدود نیست یعنى انسان در طرف سعادت و در طرف فضیلت غیر محدود است، مىرسد تا آنجائى که تمام صفاتش الهى است یعنى نظر مىکند، نظر الهى دستش را دراز مىکند دست الهى. (و مارمیت اذرمیت و لکن الله رمى) دست، دست خداست، تو انداختى (رمیت) لکن (ما رمیت، ان الله رمى) آنهائى که با تو بیعت کردند (انما یبایعون الله) انسان در طرف کمال به آنجا مىرسد که یدالله مىشود، عین الله مىشود، اذن الله میشود، در طرف کمال اینطورى است غیرمحدود است. در طرف نقص هم، در طرف شقاوت هم غیر محدود است. (الله ولى الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور و الذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات). الى الظلمات، همه مراتب ظلمت، نه الى ظلمت، همه مراتب ظلمات. در طرف آنجا که نور مىگوید، براى اینکه نور وحدت دارد و کاملترین نور، نور واحد است، در این طرف اقسام مختلفه است از ظلمت. اینها از طرف نور به طرف ظلمت مىروند، آنها تمام ظلمتها را پشت سر مىگذارند و طرف نور مىروند. تا اینجایش معلوم