صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩٠
جواب: اسلام در رابطه بین دولت و زمامدار و ملت ضوابطى و حدودى معین کرده است و براى هر یک بر دیگرى حقوقى تعیین نموده است که در صورت رعایت آن هرگز چنین رابطه مسلط و زیر سلطه بوجود نمىآید. اساساً حکومت کردن و زمامدارى در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهى است که یک فرد در مقام حکومت و زمامدارى، گذشته از وظایفى که بر همه مسلمین واجب است، یک سلسله تکالیف سنگین دیگرى نیز بر عهده اوست که باید انجام دهد. حکومت و زمامدارى در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگى بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتى را پایمال کند. هر فردى از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر اینصورت اگر برخلاف وظایف اسلامى خود عمل کرده باشد، خودبخود از مقام زمامدارى معزول است و ضوابط دیگرى وجود دارد که این مشکل را حل مىکند.
سؤال: در جامعه اسلامى چه ارگانیسمهاى اجتماعى مردمى باید تصمیمگیرى سیاسى و برابرى بین افراد را تضمین کند و از برقرارى روابط مسلط وزیر سلطه ما بین مردم جلوگیرى نماید و همچنین کسانى را که در دستگاه حکومتى تصمیمگیرى مىکنند کنترل نماید؟ تجربه تاریخ به ما مىآموزد که قدرت مردم که توسط پارلمان اعمال مىشود (حتى اگر پارلمان آزادانه انتخاب شده باشد) خیلى محدود است و رو به کم شدن مىنهد.
جواب: در دنیاى امروز که گفته مىشود دنیاى صنعت است، رهبران فکرى مىخواهند جامعه بشرى را نظیر یک کارخانه بزرگ صنعتى اداره کنند. در حالیکه جامعهها از انسانها تشکیل شده است که داراى بعد معنوى و روح عرفانى است و اسلام در کنار مقررات اجتماعى، اقتصادى و غیره، به ترتیب انسان بر اساس ایمان به خدا تکیه مىکند و در هدایت جامعه از این بعد، بیشتر براى هدایت انسان به طرف تعالى و سعادت عمل مىکند. اگر ایمان به خدا و عمل براى خدا در فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى و سایر شؤون زندگى بشر وارد شود، پیچیدهترین مشکلات امروزى جهان به آسانى حل مىشود. امروز دنیا، هم در این بن بست گرفتار شده است و هم نمىخواهد به نوع هدایت انبیا تسلیم شود ولى سرانجام چارهاى جز تسلیم ندارد.
سؤال: از چه راههائى فکر مىکنید که بشود تمرکز قدرت اقتصادى را از بین برد؟ نه فقط بین فقرا و ثروتمندان بلکه حتى بین تیپهاى مختلف پروسه تولیدى (کارگر و کارفرما)؟