صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥١
نمىگویم) شما فرض کنید که یک مجلس موسسان ملى، صد در صد ملى تاسیس بشود و این یک کسى را با اعقابش به حکومت برساند، خودش و سلسله بعد، ما به این مجلس موسسان که از جانب ملت است و به این ملت مىگوئیم بسیار خوب، شما زمانى که خودتان تشریف داشتید حق داشتید که سرنوشت خودتان به دست خودتان باشد، سرنوشتمائى که دویست سال بعد از شما به این دنیا مىآمدیم به چه مناسبت شما تعیین کردید آقاى پدربزرگ؟ شما با چه قانون، با چه حق سرنوشت ماهائى که در این زمان هستیم تعیین مىکنید؟ شما حق دارید که، این حرفى است که همه عقول با آن موافقند منتها آنقدر تعمیه مىکنند بین مردم و تبلیغات سوء مىکنند که مردم باور مىکنند، گاهى وقتها آنقدر شور است که خان هم مىفهمد.
عقل این است، حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمى به دست خودش باشد، هر ملتى سرنوشتش به دست خودش باشد، این صحیح. ملت ایران حالا سرنوشتش باید به دست خودش باشد، الان اگر بخواهد یک کسى را تعیین کند براى وکالت، تعیین کند براى ریاست جمهور، حق دارد که خودش قرار بدهد. ما حالا فرض کنید اجتماع کردیم و یک نفر را رئیس جمهور کردیم، این صحیح، حالا اگر ما همهمان مجتمع شدیم و یک مجلس موسسان درست کردیم، مجلس موسسان از ناحیه ما حق دارد که سرنوشت این ملتى که الان موجود هست تعیین کند، نه آنى که الان نیست و بعدها موجود خواهد شد، براى اینکه الان ملت ایران نیست. این گروههائى که در صد سال دیگر در اعقاب شماها مىآیند، اینها ملت ایران الان نیستند، من نمىتوانم سرنوشت آنها را تعیین کنم. ما چه حقى داریم که سرنوشت دیگران (را) تعیین کنیم؟ آنها دیگرانند. به مجرد اینکه ما همه در ایران هستیم، به مجرد اینکه ما همه مسلمان هستیم نمىتوانیم سرنوشت یک جمعیتى که الان موجود نیستند تعیین کنیم که بعدها ملزم باشند این اعقاب ما به اینکه این آقا را به اعلیحضرتى بشناسند.آخر به چه مناسبت تو همچو کارى مىکنى؟ به من و شما چه ربط دارد این؟ پس سلطنت اصلاً، اصلاً قضیه سلطنت یک مطلب خلاف عقلى است، خلاف شعور انسان است. این در صورتى که یک موسسان صحیح صد در صد ملى باشد، این است که براى اعقاب هیچ خطرى نباید داشته باشد. اما ما رجوع کنیم به تاریخ، ما که شاهد خود قضیه بودیم، شما جوانها آنوقت نبودید، ما شاهد قضیه بودیم که قضیه چه جور بود و چه جور تحقق پیدا کرد. با سرنیزه مجلس درست کردند، با سرنیزه راى درست کردند. مگر کسى جرات مىکرد راى ندهد، جرات مىکرد نفس بکشد. درست کردند، البته یک عدهاى آنوقت از جان گذشتند و مخالفت کردند لکن مابقى همه سرنیزه بالاى سرشان بود، یک مجلس سرنیزهاى درست کردند و بعد با سرنیزه به ما تحمیل کردند یک همچو موجوداتى را. اگر هم صحیح بود، غلط بود. اگر صحیح بود نسبت به آن کسى که در آن زمان بود صحیح، اما نسبت به کسى در آن زمان نبود غلط. ماهائى که، شماهائى که در آنوقت نبودید، رفراندم آنوقت نمىدانم مجلس موسسان آنوقت هیچ دخالت نمىتواند داشته باشد در سرنوشت شما.