صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٣
هم همین است، این یک معنایى است که باید ملت ما به آن توجه کنند. ما اگر یک روزى گفتند که اگر اهل منبر مثلاً فلان مطلب را بگویند، راجع به اسرائیل اگر حرفى بزنند چه خواهیم کرد و چه خواهیم کرد. اگر اهل منبر بخواهند این را فلج کنند، این حرف را فلج کنند، همه آنها بروند بالاى منبر و بگویند، هیچ غلطى نمىکنند. اینها استفاده از اختلافات همیشه مىکنند، یک دسته را مىترسانند اینها نروند منبر، یک دسته دیگرى که اقلیت هستند اگر بروند منبر، آنها هم مىبینند همه نرفتند، چیزى نمىگویند. دو تا، سه تا هم اگر بگویند مىگیرند آنها را. اگر اینها بگویند که اگر دانشگاهها را ببندید ما چه خواهیم کرد، همه دانشگاهها با هم باز کنند، هیچ کارى نمىکنند ولى اگر اختلاف بین آنها بیندازند، با اختلاف آنها استفاده مىکنند. آنها مىگویند که حکومت نظامى است اگر دو نفر زیادتر با هم توى کوچهها راه بروند، چه خواهیم کرد و اگر شب کسى بیرون بیاید ولو یک نفر هم باشد چه خواهیم کرد. ملت ما یک میلیون جمعیت آمد بیرون، هیچ غلطى هم نکردند. شبها ماندند در خیابان راه بندان کردند براى اینکه بمانند در خیابانها ماندند در خیابانها. جمعیت که زیاد شد کارى نمىتوانند بکنند. بر فرض اینکه یک کارى هم بکنند، یک کار جزئى مفتضحانهاى اینها مىکنند، نه اینکه یک کار عاقلانهاى که از آن یک نتیجهاى بتوانند ببرند. اینها از حکومت هاى نظامى که در ١٢ تا شهر حکومت نظامى گذاشتند هیچ استفادهاى نتوانستند بکنند، در همه این شهرها انقلاب شد، حالا هم هست. حالا هم که این دولت مىگوید ما حکومت نظامى را بر مىداریم، ولو درست نمىگوید لکن بر دارید و بر ندارید على السواءاست. مردم دیگر نه اعتنائى به حکومت نظامى دارند، نه اعتنائى به نظامى دارند. این معنا که دیدند آمریکائىها که حکومت نظامى که اثرى نکرد و مردم همان مردم هستند، بعد آمدند دولت نظامى درست کردند که دولت نظامى باشد، حکومت نظامى هم باشد. یک مدتى هم با دولت نظامى سرکوبى خواستند از مردم بکنند باز مردم مقاومت کردند، مقابل دولت نظامى هم ایستادند. همان شعارهائى که سابق مىدادند، دادند، همان کارهائى که سابق مىکردند، کردند، همان کشتههائى که سابق مىدادند، دادند. این هم اثر نکرد.
خوب، وقتى که چندین ماه است که مردم مواجه با نظامى هستند، با حکومت نظامى سابق هم بودند منتها باز مردم رشد فکریشان شکوفائى پیدا نکرده بود، آن وقت ساواک در نظرشان یک چیز مهمى بود، شاه در نظرشان دیگر شاه بود لکن این مطلب شکست یعنى ملت شکست این بساط را، این بت را شکست این ملت. این دیگر حیثیت از خودش ندارد، نه خودش حیثیت دارد، نه آنهایى که مربوط به او هستند، نه صاحب منصبهاى بالاى دستشان حیثیت دارند. اگر حیثیتى پیش ملت الان باشد، براى صاحب منصبهائى هست که دستش به خون ملت آغشته نشده است و اکثر، آنها هستند. آنهایى که خونخوارى کردند و دستشان تا مرفق به خون ملت ما آلوده است، اینها یک چند تا معدود هستند که مردم هم مىشناسند آنها را، به ما هم معرفىشان کردهاند، انشاءالله براى بعد.