صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٦
دانشگاه صحیح مستقلى که ماها مىخواهیم باشد، از این دانشگاه رجال بزرگ بیرون مىآید، از اینها رجالى بیرون مىآید که بعد در مقابل آنهایى که مىخواهند تعدى به مملکت ما بکنند و همه مخازن ما را ببرند در مقابل آنها مىایستند و آنها چون نمىخواهند یک همچو چیزى بشود، اینها را آنطور بار مىآوردند و اگر توانستند غربزده آنها را بار مىآوردند یعنى طورى مىکنند، طورى این مسائل غرب را براى آنها طرح مىکنند، طورى آنها را تحت تاثیر قرار مىدهند که اینها از خودشان بکلى بیخود مىشوند و پیوسته به آنها مىشوند یعنى عمال آنها مىشوند یعنى ما، فرض کنید که اگر چنانچه این نحو تربیت باشد، بعد از چند وقت دیگر (تا حالا هم همین طورها بوده) اگر یک رجالى داشتیم که اینها مىخواستند یک کارى بکنند، کارهایى مىکردند که به نفع آنها بوده نه کارهایى مىکردند که به نفع خودشان باشد براى اینکه اینها به طورى محو شدهاند در آن تربیت و تعلیم آمریکا، خارجىها و به طورى اینها را در نظر اینها بزرگ کردهاند که دیگر همه مآثر خودشان و همه چیزهایى که مربوط به خودشان است، همه اینها را فراموش مىکنند و توجهشان به خودشان از بین مىرود و متوجه به غرب مىشوند و هر چه مربوط به آنهاست به آن توجه مىکنند.
اسلام مىخواهد که هیچ یک از افراد این مملکت اسلامى پیوسته به غیر نباشد، تحت نفوذ غیر نباشد. حکومت اسلامى اگر چنانچه تاسیس بشود، نمىخواهد که آثار تمدن را از بین ببرد، با دانشگاه مخالف نیست، با علم مخالف نیست، قرآن پر این است که تفسیر، تعبیر، علم را از آن تعریف مىکند و عرض مىکنم که احادیث ما از علم آنقدر تعریف مىکنند، از عالم آنقدر تعریف مىکنند، آنوقت ما بگوییم که با علم مخالفند، خیر با این نحو علمى که شما دارید ما مخالفیم، با این نحو تربیت و تعلیمى که شماها مىخواهید ما را تربیت کنید، با این ما مخالفیم، با آن مظاهر تمدن که بچههاى ما را فاسد مىکند، بچههاى ما را عقب مانده نگه مىدارد ما با آن مخالفیم، نه اینکه ما مخالفیم با اصل تمدن و مىخواهیم مردم را برگردانیم به زمان کذا. اینها مىخواهند مردم را نگذارند ترقى بکنند، برنامه اینها این است که به این نحو رفتار کنند که بچههاى ما ترقى نکنند و دلیلش این است که بعد از ٧٠ سال که ما مدرسه داشتیم و بیش از ٣٠ سال که دانشگاه داریم حالا هم اگر چنانچه یک کسى مریض مىشود، مریض خودش را برمىدارد مىرود اروپا یا مىرود آمریکا آنجا معالجه بکند. ما اگر چنانچه یک دانشگاه مستقلى داشتیم، خوب در دانشگاههاى ما بعد از ٣٠ سال باید طبیبها و نمىدانم همه چیزها مجهز باشد و ما بتوانیم حتى که مریضهاى خودمان را مداوا کنیم، این دلیل بر این است که ما نداریم یک چیزى، در زمان ایشان همه چیزها از دست ما رفته است. یک آسفالت مىخواهند اینها درست کنند، مىروند یک شرکت خارجى مىآورند، یک سد مىخواهند درست کنند، یک شرکت خارجى مىآورند: اگر چنانچه ما خودمان داشتیم، اگر چنانچه ما فرهنگمان مستقل بود که دیگر محتاج به این نبودیم که یک آسفالت را حتى خودشان نتوانند درست کنند یا عرض بکنم یک سد را خودشان نتوانند درست بکنند، یک برنامه آبیارى نداشته باشند، یک برنامه برق صحیح نداشته باشند، یک برنامه، آب صحیح نداشته باشند. هیچى ندارند. اگر ایشان الان هم برود یک مملکتى تحویل ما