صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٣
تاریخ: ٢٥/٩/٥٧
بیانات امام خمینى در مورد حقوق بشر ادعایى شاه و کارتر
حقوق بشر در قاموس کارتر لفظى براى غارتگرى و کشتار
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در جنگ صفین وقتى که عمار یاسر براى خاطرجنگ با معاویه در رکاب امیرالمومنین کشته شد، بین لشکر معاویه حرف واقع شد که پیغمبر به عمار فرمودند که تو را فرقه یاغى و باغى شهید مىکنند و حالا لشکر معاویه شهید کرده است عمار یاسر را. پس باید فرقه باغى و طاغى همین معاویه و لشکر او باشند. معاویه گفت که نه این را امیرالمومنین کشتهبراى اینکه او فرستاده او را به جنگ و وقتى که او فرستاد به جنگ پس امیرالمومنین او را کشته است. پس فرقه باغیه عبارت از آن دسته هست. منطق کارتر همین منطق معاویه است که گفته است به اینکه اینها مردم را به کشتن مىدهند یعنى علماى اسلام مردم را به کشتن مىدهند. حالا باید ما حساب این را با ایشان بکنیم ببینیم که آیا این منطق ایشان همان منطق معاویه است یا یک قدرى هم بدتر، یا یک منطق صحیحى است.
در ایران از اول محرم مردم شروع کردند به (ضمن عزادارىهائى که کردند) اظهار انزجار از حکومت شاه و در تاسوعا و عاشورا با کمال آرامش مردم پیاده روى کردند و سلطنت محمدرضاشاه را نفى کردند. ایشان مىگوید که (مردم همچو اختیارى نداشتند، این اسباب این شده است که شاه امر کرده است که روز بعدش مردم را بکشند) این تظاهرات آرام که مردم کردند و سرنوشت خودشان را در این روز تعیین کردند، این آیا مطابق منطق آقاى کارتر نیست؟ و این را یک امر انحرافى ایشان تلقى مى کنند که مردم یک مملکتى، تمام مردم یک مملکتى نسبت به سرنوشت خودشان حق دارند؟! آن اعلامیه حقوق بشر در منطق آقاى کارتر این است که بشر همچو حقى ندارد که سرنوشت خودش را تعیین کند؟ ایشان از اعلامیه حقوق بشر که خودشان هم امضا کردند که آزادند مردم، اول چیزى که براى انسان هست آزادى در بیان است، آزادى در تعیین سرنوشت خودش است، آیا ایشان از اعلامیه حقوق بشر این را فهمیدهاند که نه هیچ کس آزاد نیست در این معنا؟ یا در خصوص ایران ایشان این نظر را دارند که هر کس هم که آزاد باشد لکن ایران دیگر آزاد نیست؟ چنانچه در بعضى از حرفها مىگوید که، گفته است که آنجا که پاى منافع ماها در کار است، دیگر صحبت از آزادى و حقوق بشر نیست، دیگر آنجا نباید ما از حقوق بشر بحث کنیم. ایران یک جائى است که سوق الجیشى است و