صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٦
است. خدا از همه مردم عهد گرفته است به اینکه باید اطاعتش بکنند، این ناکث عهدالله است. خودش هم تعهد کرده است، در مجلس اولى که به این سلطنت غاصب رسیده، آمده است در مجلس و قسم خورده است به اینکه به مذهب شیعه وفادار باشد، مروج باشد، به ملت خیانت نکند. آن قسمهائى که مىخورد این، نقض این عهدش هم کرده است، قرآن را گذاشته و قسم خورده و خدا را شاهد گرفته است، عهد کرده است به اینکه به ملت خیانت نکند، مذهب شیعه را ترویج کند. ترویجش همین است که مىبینید و امانتش هم همین است که شما دارید مىبینید. مخالف سنت رسولالله هم که الى ماشاءالله هر چه بخواهید مخالف سنت رسول است.
مخالفت با شاه یک تکلیف شرعى است
اگر کسى ببیند محمدرضاخان را که این اوصاف را دارد، سکوت کند، جایش جاى محمدرضاخان است در جهنم، ولو نماز شب بخواند، ولو یک عالم باشد، ولو تمام عمرش را در اطاعت الله صرف کرده باشد، اگر در مقابل این آدم ساکت بنشیند (به حسب این نقلى که از رسول الله کردهاند و نقلى که از سیدالشهدا کردهاند که مىفرماید رسول خدا چنین فرموده است) چطور مىشود یک ملت ساکت بنشیند؟ عذر همه منقطع است، همهها منقطع است، اگر ما چهار نفر هم بودیم قاعدهاش بود که قیام کرده باشیم. هیچ کس نمىتواند بگوید ما تنهائیم. حالا ملت است، تمام ملت است، الان جمیع ملت ایران ایستادهاند در مقابل این سلطان جائر، این حاکم جائر، تمام ملت اسلام، تمام ملت ایران قیام کردهاند، از دهات گرفته، پریروز یک نفر پیش من آمده بود که رفته بود یک دهات دور افتادهاى را دیده بود، گفت که در این دهات هم راهروى هر روز هست، صبح و عصر. مىگفت. صبح و عصر در همه این دهات، اهل علم آن ده جلو مىافتد و رعیتها و مردم دیگر دنبالش پیاده روى مىکنند. در یک همچو موقعیتى که همه مردم قیام کردهاند من دیگر نمىتوانم بگویم که من نمىتوانستم. نخیر، مىتوانى، چنانچه مىبینید که مىتوانید، چنانچه مىبینید که نه حکومت نظامى توانست کارى بکند نه دولت نظامى. همین دولت نظامى که آنقدر هیاهو براى خودش بجا آورده بود، حالا دید که وقتى همه مردم مىخواهند پیادهروى کنند، هر کس از یک گوشهاى مىخواهد پیاده روى کند سران قوم، دید که نمىشود، رها کرد گفت مجازند مردم. خیال کرد اگر این اجازه را ندهد نمىروند. (مجازند) چیست؟ مگر دیوانه اینها(مجازند مردم که بروند، اجازه دادند) در یک جاى دیگر هم گفتند اعلیحضرت اجازه دادهاند. آخر اینها مضحک است دیگر، اینها دیگر مضحک است که یک کسى چنین حرفى بزند و بگوید من اجازه دادم یا دولت بگوید من اجازه دادم. تو کى هستى؟ شما سرنیزهها را گذاشتید طرف مردم ولى مردم آمدهاند سینههایشان را سپر کردند در مقابل سرنیزههاى شما، بچهها هم آمدند، زنها هم آمدند، زنها این بچههاى کوچکشان را بغل کردن و آمدند در صف مردم. این یک امر الهى است، خدا یک چنین کارى کرده، این آتش را خدا روشن کرده و این روشنىاش هست، مثل خورشید مىماند، تا آخر نتیجه این مساله هست ان شاءالله. کسى الان عذر ندارد که بگوید که ما