صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٤
که ما دادیم با سربازهاى اسرائیل شده است. پس این مستحل حرماتالله است. هم نفوس مسلمین را به باد دارد مىدهد و هم اموال مسلمین را. مراتع ما را به غیر داده است، جنگلهاى ما را به شرکتهاى خارجى داده است، شیلات را با کشتن چندین هزار، آنطور که مىگویند چندین هزار نفر را کشتند تا شیلات را از مردم بیچاره گرفتند و به غیر واگذار کردند، نفتمان هم که همه مىدانید که دارند چه مىکنند که بعد از چند وقت دیگر ایران هیچ چیز ندارد، هر چه هست غارت کردند و بردند.
خیانتها و جنایات جبران ناپذیر شاه مانعى براى قبول توبه وى
این صورتى هم که دیدید، لابد اینجاها هم مثل اینکه آوردند، این صورتى هم که دیدید که این چپاولگرها خارج کردند از ایران و اموال ایران را به خارج بردند و بعد از اینکه همه اینها را به خارج بردند، آنوقت به فکر این افتادند که نه، دیگر کسى نبرد، دیگر کى نبرد؟ خوب بردند تمام شد. سه هزار میلیون و بیشتر، سه هزار و چند صدمیلیون از خود ایشان یا، این چیزى بوده است که حالا بردند، آنهائى که قبلاً بردند خدا مىداند چقدر است. از اول اینها شروع کردند به بردن، رضا شاه جواهرات ایران را آنوقتى که مىخواستند بیرونش کنند آنطورى که براى من نقل کردند از یک صاحب منصبى (یکى از آقایان نقل کرد از یک صاحب منصبى که همراه بوده است) وقتى رضا شاه را متفقین آمدند و بیرونش کردند، در این خلالى که مىخواست برود، چمدانهاى جواهر را پرکرد، چمدانهارا پر کردند از جواهرات ایران و راه افتادند که ببرند منتها بین دریا (همان صاحب منصب نقل کرده بود) که با کشتى این آدم را مىبردند، یک جایى نگه داشتند و یک چیز دیگرى، یک بلمى یا یک کشتى که آن شخص گفته بود مخصوص حمل دواب بوده است، آنها آوردند متصل کردند به این کشتى و به او گفتند که تو برو توى آن کشتى لکن همانجا چمدانها را برداشتند و انگلیسها بردند، تمام شد. آن زمان او این کار را کردند غیر از آنهایى که دزدیده بود و برده بود.
یک وقتى در یک سفر رفته بود، یک سفرى که مورد خطر شاید بود، مرحوم مدرس رحمهالله که آن روز مخالف با رضاشاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود که من دعا کردم به شما در این سفر که سالم برگردید، خیلى خوشحال شده بود که مدرس به او دعا کرده، گفت دعا کردید؟ خوب، ایشان گفته بود آخر نکته دارد، اینست که اگر تو در این سفر مرده بودى همه اموال ما از بین رفته بود، من مىخواهم زنده باشى تا اموالمان را پیدا کنیم.
در زمان او آن کارها را او مىکرد، در این زمان هم از اولى که ایشان وارد سلطنت شده (دیگر جلوتر خیلى تجربه کرده است، تجربههاى پدر را داشته است) از اول بنا گذاشته به اینکه اموال را ببرد بانکهاى خارجى، بانکهاى آمریکا، هر جاى دیگر، در آنجاها انبار کردند اموال این ملت را که وقتى که اگر یک اتفاقى افتاد برود سراغ آن اموال و ملت نباید بگذارند این فرار کند، این الان در صدد است. گفتند رفته به جزیره کیش و من اولش که یک خوفى کردم که این گاهى وقتها که از ایران، از تهران خارج مىشد آنوقت یک مفسدهاى مىخواست واقع بشود، امر مىکرد که بکشند و خودش