صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٢
است لکن اگر چنانچه یک ملتى راى دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقى ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین مىکند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمى تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که راى مثبت دادند، اما راى مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینى که بعدها مىآیند. در زمانى که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که راى دادند براى سلطنت قاجاریه، به چه حقى راى دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتى بوده، یک سرنوشتى داشته است و اختیارى داشته ولى او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانى را بر ما مسلط کند. ما فرض مىکنیم که این سلطنت پهلوى، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این مىشود که بر فرض اینکه این امر باطل صحیح باشد، فقط رضاخان سلطان باشد آن هم بر آن اشخاصى که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتى که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلى از آنها ادارک آنوقت را نکردهاند، چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابر این سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونى است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونى است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونى بوده، چه حقى آنها داشتند که براى ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسى سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهاى ما ولى ما هستند؟ مگر آن اشخاصى که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، مىتوانند سرنوشت یک ملتى را که بعدها وجود پیداکنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونى نیست. علاوه بر این، این سلطنتى که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتى که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان مىگوید که ما نمىخواهیم این سلطان را. وقتى که اینها راى دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتى را نمىخواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از براى اینکه سلطنت او باطل است.
غیر قانونى بودن شاه، مجلس و دولت منبعث از آن
حالا مىآئیم سراغ دولتهائى که ناشى شده از سلطنت محمدرضا و مجلسهائى که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضى از زمانها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسى که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتى هستید که در تهران سکنى دارید، من از شما مردم تهران سؤال مىکنم که آیا این وکلائى که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه