صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٢
مردم فریبى و غارتگرى تحت لواى ملیت
تا حالا صحبت از شاهنشاهى و (مردم ایران، ملت ایران شاه دوستند، از اول اصلاً شاهدوستند، بدون شاه زندگى نمىتوانند بکنند). حالا ما بدون شاه چرا زنده نشستیم؟ آنها هم همه دارند زندگى مىکنند. همین آقا گفت که اگر شاه نباشد کمونیست مىشود. خوب حالا شاه نیست، کمونیست شد؟ الان شاه هست؟ کسى نیست. رژیم شاهنشاهى، کمونیستى را از بین برده است؟ رژیمى هم درکار نیست، نه رژیم شاهنشاهى الان در کار است، نه شاهنشاهى در کار است، نه شاهى در کار است. شما مىگوئید که اگر من نباشم (محمدرضاخان اینجور مىگفت که اگر من نباشم) تجزیه مىشود مملکت، یک تکهاش را انگلیسها مىبرند، یک تکهاش را هم روسها مىبرند، یک تکهاش هم امریکا مىبرد. ما آنوقت هم مىگفتیم که آقا تو که هستى اینطورى است، تو برو این حرفها نمىشود. الان هم رفته، الان مملکت ما تجزیه شده است؟! یکى از این طرف رفته، یکى از آن طرف رفته؟! خوب رفت او تمام شد. تا حالا ما گرفتار لافها و گزافهاى محمدرضاخان بودیم به صورت شاهنشاهى، اعلیحضرتى، آریامهرى، حالا گرفتار ملیت و آزادى و این حرفها هستیم، سرقبر دکتر مصدق برویم و عرض کنم از این حرف ها. ما نه آنها را باور کردیم، نه اینها را باور مىکنیم. ما خوش باور نیستیم، چه کنیم. ما مىبینیم همان بساطى که در زمان محمدرضا خان، شاه سابق بود حالا همان دارد اجرا مىشود، همانها آنوقت آدم مىکشتند، حالا هم آدم مىکشند، آنوقت غارت مىکردند، حالا هم غارت مىکنند، آنوقت از اجتماعات جلوگیرى مىکردند، حالا هم جلوگیرى مىکنند. زورشان نمىرسد حالا والا دو نفر آدم نمىگذاشتند با هم جمع بشوند، شاه که مىگوید بیش از دو نفر نباید باشد، یک نفر هم شاید نمىگذاشتند. زورشان نمىرسد حالا، دیگر مردم اعتنا به آنها نمىکنند. همان برنامه است، همان بساط است. تحمیلى است منتهى آن یکى اسمش شاهنشاهى میشود، این ملیت و جمهورى دموکراتیک و این حرف ها. اینها با اسلام بد هستند، با جمهوریش خوبند، آن تکه دومش که جمهورى اسلامى است با این بد هستند، آنها دشمن اسلامند. اگر نیستید، چرا وقتى برنامهتان را مىدهید مىگوئید جمهورى دموکراتیک؟ اسلام چه گناهى کرده، اسلام به شما چه کرده؟ شما خوب نیستید با اسلام براى اینکه اسلام است که جلو منافع شخصى راگیر، اسلام است که نمىگذارد این گردن کلفتها زندگى اشرافى بکنند، یک زندگى آنجور که دلشان مىخواهد بکنند، اسلام تعدیل مىکند، اسلام است که نمىگذارد اجانب بر مسلمین حکومت بکنند، اسلام است که جلو زور را مىگیرد، جلو دیکتاتورى را مىگیرد. آن اسلامى که جلو دیکتاتورى را مىگیرد، حالا آنها مىگویند که ما از دیکتاتورى محمدرضاخان فارغ شدیم به دیکتاتورى آخوندى رسیدیم! آخر کدام دیکتاتورى آخوندها دارند؟ چه کردند اینها؟ ما مىگوئیم دیکتاتورى نکنید، ما مىگوئیم دیکتاتورى بکنید؟ ما مىگوئیم دیکتاتورى نکنید. ما جز از فساد، جلوگیرى از هیچ چیز نمىکنیم. آزادند مردم، شماها نمىگذارید آزاد باشند.
هر روزى در یک اسمى، همانهائى که از محمدرضاخان تقویت مىکردند، حالا از اینها دارند تقویت مىکنند. (اسم تغییر کرده، محمدرضا رفته یکى بدتر آمده، والا مطلب همان است) ملت باید