صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٠
سرتاسر ایران با مشت گره کرده مقابل آمریکا و شوروى ایستاده و آمریکا را شکست داد؟ آمریکا از آن اول گفت که ما شاه را نگه مىداریم، نخیر شاه باید باشد. حالا هم مىگوید اما حالا یک قدرى یواشتر. پیشتر با طمطراق مىگفت که (ما خیر، این را نگه مىداریم باید باشد ایشان، ثبات منطقه به واسطه اوست، اگر این نباشد ثبات ندارد منطقه). بعد فهمیدند که اصلاً ایشان که هست ثبات ندارد براى اینکه الان شما ملاحظه مىکنید که در ایران اینهمه اختلافات و اینهمه هیاهو براى این است که این هست. اگر این برود، یعنى برود به طورى که سقوط بکند سلطنتش، آنوقت است که خواهند دید که مملکت ثبات دارد چرا مملکت ثبات ندارد؟ اگر مىگویند که شوروى مثلاً مستقیماً دخالت مىکند در ایران و لشکر سرخ مىریزد ایران را مىگیرد، این دورغ است براى اینکه همچو کارى نمىتواند بکند از باب اینکه آن طرفش هم یک قلدرى مثل خودش ایستاده است اگر او این کار را بخواهد بکند جنگ مىشود و الان همه ابرقدرتها مىدانند که اگر یک جنگ عمومى بشود تمام بشر از بین مىرود براى اینکه با این سلاحهائى که الان هست دیگر اینطور نیست که جنگ، جنگ منطقهاى باشد، در یک قطرى جنگ بکنند در یک قطر دیگرى نباشد، همه منطقههاى دنیا، همه بلاد دنیا از بین خواهد رفت و هیچ عاقلى اقدام به همچو جنگى نخواهد کرد. ما اگر فرض هم بکنیم که یک لشکر اجنبى وارد بشود به مملکتمان، این هم باز همه تجربه کردند در تاریخ که اجنبى اگر بیاید ممکن است وارد بشود و زورش غلبه کند بر یک ملتى لکن نمىتواند بماند همیشه، وقتى که آمد و وارد شد، هر فردى از آن را این ملت از بین مىبرد، تمامش مىکند و اجنبى هم نمىتواند مقابل هر فردى دو تا فرد بیاورد اینجا براى نگهدارى، او مىخواهد نفع ببرد، براى نگهداریش نمىشود اینطورى کند. بنابراین از این هیچ خوفى نیست که شوروى بىعقلى کند و حمله کند، اینها حرف مفت است که مى زنند، این براى این است که آمریکا را تحریک کند، با آنکه امریکا مىداند این حرفها را، او اگر مىتوانست کارى بکند بدون تحریک مىکرد براى اینکه تو به نفع او بودى. بنابراین این حرف ایشان هم که اگر من بروم چه مىشود، معلوم مىشود که شوروى از ترس ایشان است که وارد ایران نمىشود!! اگر ایشان نباشد دیگر چه خواهد شد! این حرفها را همه ما مىدانیم که صحیح نیست.
اگر ملت با شما موافق است دیگر چرا تعهد و توبه ؟!!
اما مطلب سومش را که مىگوید که اینها یک چند نفرى هستند، عده معدودى هستند که با من مخالف هستند. این دو تا کلام در اینجا گفته است: یکى اینکه مخالفین ایشان عده معدودى است لکن (ملت من را مىخواهد، ملت، همه من را مىخواهند لکن یک چند نفر، یک عده کمى هستند.) این مطلب ایشان است. مطلب دیگر این است که اینها هم که با من مخالفند من را درک نکردهاند و الا مخالف نمىشوند. حالا ما هر دو مطلب را ببینیم که صحیح هست یا نه. اگر ملت عده معدودى بودند چطور آمدى توبه کردى، خوب ملت که با شما هستند، همه با شما هستند، یک عده معدودى، چند نفرى مخالفند، خوب این چند نفر را از بین مىبردى دیگر این توبه نداشت. چطور گفتى من در مقابل ملت