پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
می خواهد این نیست که انسان راست بگوید بلکه اینست که انسان راستگو باشد یعنی راستگویی ملکه روحی او باشد ، تربیت او باشد ، تقوی در روح او وجود داشته باشد که راستی و درستی و امانت و آن چیزهایی که فضائل اخلاقی گفته میشود به طبع ثانوی از روح او صادر شود یعنی وقتی که راست میگوید نه به خاطر ترس از قانون باشد که اگر دروغ بگوید قانون مجازاتش میکند ، یا امانت داشته باشد نه به خاطر اینکه اگر خیانت بکند قانون مجازاتش میکند ، بلکه امانت داشته باشد به دلیل اینکه امانت را برای خودش فضیلت و انسانیت میشمارد راستگو باشد برای اینکه راستی را برای خودش شرف و کمال میداند و از دروغ تنفر دارد و آن را زشت میداند پس راستی ، درستی ، امانت آنوقت برای بشر فضیلت و کمال است که به صورت یک تربیت درآید نه صرف اینکه فقط عمل و اجرا بشود اینگونه مسائل هم قابل اجبار نیست یعنی به این شکل [ که کمال مقصود در انسان ایجاد شود ] قابل اجبار نیست . یکی دیگر از مسائلی که بشر باید در آن آزاد باشد نه از نظر اینکه اصلا قابل اجبار نیست بلکه از جنبه های دیگری ، رشد بشر است بشر اگر بخواهد رشد پیدا بکند باید در کار خودش آزاد باشد ، در انتخاب خودش آزاد باشد شما بچه تان را تربیت میکنید ، خیلی هم علاقمند هستید که او آن طوری که دلتان میخواهد از آب در بیاید ولی اگر همیشه از روی کمال علاقه ای که به او دارید در تمام کارها از او سرپرستی کنید یعنی مرتب به او یاد بدهید ، فرمان بدهید : این کار را بکن ، از اینجا برو ، اگر میخواهد چیزی بخرد همراهش بروید ، هی به او دستور بدهید : این را بخر ، آن را نخر ، محال است که این بچه شما یک آدم با شخصیت از آب در بیاید . در