پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
آمد . قرار شد که بنی النضیر دراثر خیانتی که کرده بودند ، نقض عهد و پیمانی که کرده بودند ، مهاجرت کنند ، جلای وطن کنند و از آنجا بروند بچه های انصار که به اینها علاقمند بودند و با اینها محشور بودند و حتی دینشان را هم انتخاب کرده بودند ، گفتند اگر بناست اینها بروند ، ما هم با اینها میرویم پدرها خواستند مانع آنها شوند ، گفتند شما حق ندارید بروید ، شما باید بمانید و باید هم مسلمان شوید آمدند پیش پیغمبر اکرم ، فرمود نه ، باید ندارد ، شما باید اسلام رابر آنها عرضه کنید ، اگر پذیرفتند ، پذیرفتند و اگر نپذیرفتند ما اسلام اجباری هرگز نمی خواهیم : « لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ». دیگر اکنون حقیقت آشکار شده است ، راه هدایت از راه ضلالت آشکار است ، اگر کسی راه هدایت را نگیرد جز بیماری چیز دیگری نیست . اسلام با آن عقیده هایی که غالبا تکیه گاه یک رژیمهای ظالمانه است مبارزه کرده اسلام در همین ایران خودمان آمد چه کرد ؟ تا آنجا که میخواست تکیه گاه یک رژیم فاسد را از بین ببرد مبارزه کرد ، بعد خود اسلام را عرضه کرد گفت اختیار با خودتان ، میخواهید اسلام را بپذیرید میخواهید نپذیرید ، این متن تاریخ است شرقی و غربی از تاریخ را پذیرفته است هیچ دینی آزادی عقیده به معنایی که عرض میکنم ، آزادی عقیده واقعی را به اندازه اسلام رعایت نکرده است این مورخین غربی هستند که به این مطلب اعتراف دارند و لهذا در صدر اسلام اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران ، زردشتی بودند ایرانیها در زمانی مسلمان شدند که اتفاقا حکومتشان حکومت عرب نبود ، حکومت ایرانی بود ایرانیان در زمانی که