پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
اما عقیده چطور ؟ عقیده البته در اصل لغت اعتقاد است اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و است ، بستن است ، منعقد شدن است بعضی گفته اند حکم گرهی را دارد دل بستن انسان به یک چیز دو گونه است ممکن است مبنای اعتقاد انسان ، مبنای دل بستن انسان ، مبنای انعقاد روح انسان همان تفکر باشد در این صورت عقیده اش بر مبنای تفکر است ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا میکند و این اعتقاد بیشتر کار دل است ، کار احساسات است نه کار عقل به یک چیز دلبستگی بسیار شدید پیدا میکند ، روحش به او منعقد و بسته میشود ، ولی وقتی که شما پایه اش را دقت میکنید که این عقیده او از کجا پیدا شده است ؟ مبنای این اعتقاد و دلبستگی چیست ؟ آیا یک تفکر آزاد این آدم را به این عقیده و دلبستگی رسانده است یا علت دیگری مثلا تقلید از پدر و مادر یا تأثر از محیط و حتی علائق شخصی و یا منافع فردی و شخصی ؟ ، [ میبینید به صورت دوم است ] و اکثر عقائدی که مردم روی زمین پیدا میکنند ، عقائدی است که دلبستگی است نه تفکر . آیا بشر از نظر دلبستگیها باید آزاد باشد ؟ این دلبستگیهاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون به وجود میآورد ، و اساسا اغلب ، عقیده دست و پای فکر را میبندد عقیده که پیدا شد ، اولین اثرش اینست که جلوی فعالیت فکر و آزادی تفکر انسان را میگیرد چون دل بسته است به آن « حب الشییء یعمی و یصم » چیزی که انسان به آن دل بست ، چشم بصیرت را کور میکند ، گوش بصیرت را کر میکند ، دیگر انسان نمی تواند حقیقت را ببیند و نمی تواند حقیقت را بشنود مثلا بت پرستهایی بتها را