پیرامون جمهوری اسلامی

پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨

آگاهی مرد و زن هیچکدام را نمی شود گرفت ، بالاخره نمی شود ایران مدرسه‌ نداشته باشد ، باید داشته باشد تا کلاس شش هم بخوانند چشمهایشان باز می‌شود ، دیپلمه شوند بیشتر چشمهایشان باز می‌شود ولی باید این عنصر را از نظر اخلاقی فاسد کرد که آگاهی نه تنها به او نتیجه ندهد بلکه نتیجه معکوس‌ بدهد آنوقت آمدند دبیرستانهای مختلط تأسیس کردند برای چه ؟ هدف چه بود ؟ دانشگاهها که وضع عجیبی داشت در حدود دوازده سال پیش ، از دانشکده‌ ادبیات ( آنوقت من در دانشکده الهیات تدریس می‌کردم ) از من دعوت شد که در دوره فوق لیسانس و دکترای آنجا که کلاسهای آن معمولا چهار پنج نفر بیشتر نیستند تدریس کنم دعوت رسمی شد ، ابلاغ صادر شد من هم نمی رفتم‌ اصرارهای خیل زیادی شد و دلائل بسیاری آوردند که چنین نیازی به فلسفه‌ اسلامی هست و اگر شما بیایید چنین و چنان می‌شود و من یک روز روز رفتم تا رفتم داخل سالن دانشکده ادبیات ، واقعا وحشت کردم ( آن کلاس در زیر زمین تشکیل می‌شد ) من سالن سینما را تا آنوقت ندیده بودم هنوز هم ندیده‌ ام ولی آنچه را که درباره سالن سینما شنیده بودم آنجا شهود کردم حقیقتا شرمنده شدم از آن اطاق که بیرون آمدم بروم زیر زمین برای درس ، از یک‌ کناری خودم را کشیدم ، سم را پائین انداختم رفتم آنجا چهار کلمه درس‌ گفتم و گفتم خدا حافظ اینجا جای من نیست . ولی در این بینها جریانهای دیگری رخ داد و آن اینکه با این فساد اخلاق‌ در میان پسران آگاه و دختران آگاه و بالخصوص در میان خانمها مبارزه شد ، مبارزه عجیب و شدیدی منطقی در میان آمد که خود منطق اسلام بود : ای خانم‌ ! ای زن ! تحصیل بکن ، درس