پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
یا فقهی - و آن عبارت است از تغییر بنیادی در جامعه ، یعنی دگرگون شدن جامعه از بن و از بیخ و از اساس به عبارت دیگر درهم ریختن نظم حاکم هرگاه با شدت و سرعت و مقرون به نوعی عصیان و تمرد و انکار و نفی و طرد باشد یعنی گروهی علیه گروهی دیگر که نظم حاکم قائم به آنهاست و آنها آن نظم را حفظ کرده اند و آن نظم آنها را و وضع آنها را ، [ قیام میکنند ] قیام انقلابی با زور و عنف آن نظم را برای جایگزین کردن نظم دیگری بر هم میزند . پس انقلاب نوعی عصیان و طغیان است علیه نظم موجود و وضع حاکم به منظور برقراری نظمی و وضعی مطلوب پس انقلاب مبتنی است بر نارضائی و خشم از وضعی و آرزو و طلب وضعی دیگر . ولی صرف نارضائی از وضعی و آروزی وضعی دیگر کافی نیست بلکه انکار و نفی وضع حاضر ضروری است همچنانکه طلب و جستجو و تلاش و جهاد برای وضعی دیگر ضرورت دارد علیهذا ممکن است نارضائی و حتی خشم باشد اما مقرون به سکون و سکوت و حدیث نفس و رؤیا . اینجاست که ارزش مکتب و ایدئولوژی روشن میشود تنها آن ایدئولوژی میتواند مفید و انقلابی و راهگشا باشد که عنصر انکار و نفی و طرد در متن تعلیماتش قرار گرفته باشد فرق اسلام و مسیحیت در همین جا است که اسلام مشتمل بر جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است که عنصر شورش و هجوم بر وضع موجود است و مسیحیت فقط دم از صلح و سازش با هر وضعی میزند . اقبال در مورد خصلت انقلابی قرآن میگوید :
| نقش قرآن چونکه در عالم نشست |
| نقشه های پاپ و کاهن را شکست |