پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
بکنند . مأمون که داستانی است ! با اینکه او از نظر سیاسی آدم سنی مسلکی بود و متعصب هم بود یعنی پایه سیاستش بر احترام شیخین و بر تسنن بود و میدانیم که در مسائل سیاسی چقدر شیعه را اذیت میکرد و همین کافی است که امام رضا ( ع ) را شهید کرد ، ولی همین آدم تا آنجا که به سیاستش برخورد نداشت در مسائل مذهبی آزادی میداد خودش مباحثاتی دارد به نفع تشیع و علیه تسنن که یک قاضی ترک چند سال پیش کتابی نوشت به نام ( تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد ) به فارسی هم ترجمه شده من وقتی آن کتاب را خواندم دیدم یکی از بهترین احتجاجات و مباحثاتی که به نفع شیعه شده است و استدلال شده بر امامت امیرالمؤمین ، همین مباحثه ای است که مأمون با علمای اهل تسنن کرده است مأمون هر عیبی داشت ولی یک مرد دانشدوست و دانش طلب عجیبی بود . شما نظیر و شبیه اینها را در کجا پیدا میکنید ؟ این برای چه بود ؟ برای اینکه اسلام به منطق خودش اعتماد داشت اسلام چون به منطق خودش اعتماد داشت هیچوقت نمی آمد مردم را بترساند بگوید درباره این مسائل فکر نکن ، درباره خدا فکر نکن ، بلکه میگفت هر چه دلت میخواهد فکر کن ولی به شرط اینکه اساسی فکر کنی ، روی منطق فکر کنی ، در حدودی که یک بشر میتواند فکر کند یک وقت مثلا تو میگویی من میخواهم حقیقت خدا را به دست آورم به تو میگویند آیا تو حقیقت یکی از مخلوقات خدا را به دست آورده ای که میخواهی حقیقت خدا را به دست آوری ؟ آیا تو حقیقت همین نور حسی را به دست آورده ای ؟ الان هم که علم اینهمه پیشرفت کرده است ، از بحث در حقیقت اشیاء خودداری میکند ولی میگوید اینکه ما نرسیم به کنه و حقیقت اشیاء دلیل