پیرامون جمهوری اسلامی

پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣

شعر بعد از ١٥ خرداد که در زندان شهربانی بودیم آقای بکائی تبریزی اشعار ذیل را که از مردی بنام ذوالقدر می‌باشد در پشت مثنوی من بعنوان یادگار نوشتند : نشد ابرو خم از سنگینی بار قفس ما را که این سنگین سبک تر باشد از بال مگس ما را به رغم عدل و آزادی خلاف هر چه در عالم به جرم راستی افکنده در زندان‌ ، عسس ما را تنک پرمایگان توبه فرما را زما برگو گرانجانیم و نتواند خریدن‌ هیچکس ما را خود آزادی به دست آور که کس نفرستد این گوهر از آنسوی بحار و ساحل‌ رود ارس ما را دموکراتش لقب بخشند هر خود رای و خودکامی در این مکتب که معنی‌ واژگون گردیده اسما را ز بیت المال ملت گنجها سهم تبه کاران بیات آجر و صبحانه آب و عدس ما را اینجانب با اینکه فاقد طبع شعر است یک روز اشعار بالا را با ابیات‌ ذیل استقبال کرد : ز منزلگاه آن محبوب ، یاران را خبر نبود همی آید به گوش از دور آواز جرس ما را صبا از ما ببر یک لحظه پیغامی به روح الله که ای یاد تو مونس روز و شب در این قفس ما را به رغم کوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز میان ما و تو پیوند تا باشد نفس ما را سزاوار تو ای جان کنج زندان نیست منزلگه سزد گر خون ببارد از دو دیده هر نفس ما را رواق منظر دیده مهیای قدوم تو کرم فرما و بپذیر از صفا این ملتمس ما را تمام ملت ایران فکنده چشم بر راهت به راه عدل و آزادی ، نه باک از هیچکس ما را