پیرامون جمهوری اسلامی

پیرامون جمهوری اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥

که پیدا شد [ باید برای رفع آن تلاش کنی ] شک منزل بدی است ولی معبر


شیطان به‌ تو گفت تو را چه کسی خلق کرده است ؟ گفتی خدا گفت خدا را چه کسی خلق‌ کرده ؟ گفتی دیگر نمی دانم ، بعد هم سرجایت نشستی این شک تنبلهاست ، هلاکت است اما تو که چنین آدمی هستی که وقتی چنین شک و وسوسه ای در تو پیدا شد ، در خانه ننشستی ، از مردم هم رودربایستی نکردی و نگفتنی که اگر من به مردم بگویم چنین شکی کرده ام ، می گویند پس تو ایمانت کامل نیست‌ ، معلوم می‌شود که یک حس و طلبی در تو هست که فورا آمدی نزد پیغمبرت‌ سؤال بکنی که اگر من چنین شکی پیدا کردم چه کنم ؟ آیا این شک را با یک‌ عمل رد بکنم ، با یک فکر رد بکنم ؟ « ذلک محض الایمان » [ این عین ایمان است . ] چرا از چنین چیزهایی می‌ترسی ؟ ! اینست آزادی در تفکر پس اسلام که رشته تقلید را از اساس پاره کرده‌ است و می گوید من اصول دین را بدون آنکه آزادانه آنرا درک کرده باشید نمی پذیرم ، چنین مکتبی آیا اصلا امکان دارد که مردم را مجبور بکند به‌ اینکه بیائید اسلام را به زور بپذیرید ؟ همین طور که در عمل هم نکرد آنچه‌ کرد غیر از این بود که مردم را مجبور به اسلام کرده باشند آنچه کرد مبارزه‌ با آن عقائد خرافی ای بود که یک ذره با عقل و فکر بشر سر و کار نداشت ، فقط زنجیری شده بود برای عقل و فکر زنجیرها را برداشت گفت حالا آزادانه‌ فکر کن تا بفهمی مطلب از چه قرار است یا اگر با کشورهایی جنگید ، با ملتها نجنگید ، با دولتها جنگید یعنی با کسانی جنگید که این زنجیرهای‌ خیالی و اجتماعی را به دست و پای مردم بسته بودند .