آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
جذب کرده و رنگ خود را به آنها داده و در مسیر خود را از آنها استفاده کرده است ، و یا برعکس ، موج آن جریانات ، عرفان اسلامی را در جهت مسیر خود انداخته است ؟ اینها همه مطالبی است که جداگانه باید مورد بحث و دقت قرار گیرد . آنچه مسلم است این است که عرفان اسلامی سرمایه اصلی خود را از اسلام گرفته است وبس . طرفداران نظریه اول - و کم و بیش طرفداران نظریه دوم - مدعی هستند که اسلام دینی ساده و بیتکلف و عمومی فهم و خالی از هر گونه رمز و مطالب غامض و غیر مفهوم و یا صعب الفهم است . اساس اعتقادی اسلام عبارت است از توحید . توحید اسلام یعنی همچنانکه مثلا خانه ، سازندهای دارد متغایر و متمایز از خود ، جهان نیز سازندهای دارد جدا و منفصل از خود . اساس رابطه انسان با متاعهای جهان از نظر اسلام زهد است . زهد یعنی اعراض از متاعهای فانی دنیا برای وصول به نعیم و جاویدان آخرت . از اینها که بگذاریم به یک سلسله مقررات ساده عملی میرسیم که فقه متکفل آنها است . از نظر این گروه ، آنچه عرفا به نام توحید گفتهاند مطلبی است وراء توحید اسلامی . زیرا توحید عرفانی عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا و شؤون و اسماء و صفات و تجلیات او چیزی وجود ندارد . سیر و سلوک عرفانی نیز وراء زهد اسلامی است زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح میشود از قبیل عشق و محبت خدا ، فناء در خدا ، تجلی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست . طریقت عرفانی نیز امری است وراء شریعت اسلامی ، زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح میشود که فقه از آنها بیخبر است .