آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
دائم و مطلق دارد ، اندیشههایی است که " خود " اجتماعی بشر برای وصول به کمالات و هدفهای خود میآفریند . ملاک ارزش و قداست این اندیشهها نسبت به اندیشههای فردی ، وابسته به " کل " بودن آنهاست نه کلی بودن آنها . فرق میان کل و کلی در منطق بیان شده است . در این سه فرضیهای که ما طرح کردیم ، فرضیه اول مبتنی است بر دوگانگی شخصیت فردی انسان و دو درجهای بودن آن . مبتنی بر این است که انسان یک حقیقت دو مرتبهای و دو درجهای است : مرتبهای خاکی و حیوانی و دانی ، و مرتبهای دیگر علوی و ملکوتی ، دارای دو " من " و دو " خود " . " خود " اصلی و واقعی انسانی " خود " ملکوتی او است ، " خود " خاکی تنها وسیله و مقدمه و مرکبی است برای خود ملکوتی او . کارها تا حدودی که صرفا محدود میشود به خود خاکی او عادی و مبتذل است و آنجا که با خود متعالی او سروکار دارد و از انگیزههای معنوی او سرچشمه میگیرد ، و به عبارت دیگر از کرامت ذاتی انسانی و الهی او سرچشمه میگیرد ارزش و قداست و تعالی پیدا میکند . و به تعبیر دیگر : ارزشهای اخلاقی همه یک سلسله کمالات نفسانی میباشند ولی کمالات عملی نه نظری ، یعنی کمالاتی که به رابطه نفس با مادون خود ، یعنی بدن و زندگی اجتماعی مربوط میگردد ، برخلاف کمالات نظری که به رابطه نفس با مافوق خود یعنی خدا و نظام کلی جهان مربوط میگردد . آنچه از کلمات امثال بوعلی و صدرالمتألهین استفاده میشود ، تقریبا این مطلب است . فرضیه دوم ، مبتنی بر دو گانگی شخصیت انسان نیست ، بلکه