آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
میشود ، بایدها و نبایدها ، عام و مطلق میگردد و حکمت عملی است . مثلا آنجا که من کاری را برای سیر شدن شکم خودم میکنم ، کاری است فردی و نسبی مبتذل و حیوانی و بی ارزش ، اما آنجا که کاری را برای سیر شدن شکم انسانهای دیگر میکنم کاری است کلی و متعادل و انسانی باارزش . با اینکه مقصد به هر حال سیر شدن است و سیر شدن فی حد ذاته یک امر عادی و مبتذل است ، کارهایی که برای سیر شدن انجام میگیرد ، اگر خصلت فردی داشته باشد : " من باید سیر بشوم " که قهرا در هر انسانی به شکل خاص و به صورت جزئی و مخصوص به خود او خواهد بود ، کاری است مبتذل و عادی ، ولی اگر خصلت کلی داشته باشد : " دیگران باید سیر شوند " ( قهرا این اندیشه در همه اذهان یکسان است ) متعالی و مقدس و با ارزش است . علیهذا ، این اندیشه ، ارزش و قد است و تعالی خود را از ناحیه کلیت و عمومیت و اشتراک خود میگیرد . ج : نظریه سوم این است که کارهای اخلاقی ، برخلاف نظریه اول ، خود هدف نیستند بلکه هدف چیز دیگر است ، هدف ، خیر و کمال جامعه است که خود فرد نیز جزئی از آن است . یعنی جامعه به عنوان امری برون ذات و بیگانه ، هدف نیست ، بلکه به عنوان یک " من " دیگر ماورای " من " فردی و زیست شناسی که متعالیتر از " من " فردی و زیستی است هدف است . اساسا برخلاف نظریه دوم که میپنداشت دیگران به عنوان اموری برون ذات هدف ارزشهای اخلاقیند امکان ندارد انسان یا هر موجود دیگر به سوی مقصدی حرکت کند که با خودش بیگانه باشد . هر حرکت همواره به سوی غایتی است که آن غایت در نهایت امر خود او است . هر حرکت از