آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
مثلا صدر المتألهین شیرازی متوفا در سال ١٠٥٠ و شاگردش فیض کاشانی متوفا در ١٠٩١ و شاگرد شاگردش قاضی سعید قمی متوفا در ١١٠٣ آگاهیشان از عرفان نظری محی الدینی بیش از اقطاب زمان خودش بوده است با اینکه جزء هیچیک از سلاسل تصوف نبودهاند . این جریان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمد رضا حکیم قمشهای و مرحوم آقا میرزا هاشم رشتی از علما و حکماء صد ساله اخیر ، متخصص در عرفان نظریند بدون آنکه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند . به طور کلی از زمان محی الدین و صدر الدین قونوی که عرفان نظری پایه گذاری شد و عرفان شکل فلسفی به خود گرفت بذر این جریان پاشیده شد . مثلا محمد بن حمزه فناری سابق الذکر شاید از این گروه باشد . ولی از قرن دهم به بعد این وضع یعنی پدید آمدن قشری متخصص در عرفان نظری که یا اصلا اهل عرفان عملی و سیر و سلوک نبودهاند و یا اگر بودهاند و غالبا کم و بیش بودهاند از سلاسل صوفیه رسمی برکنار بودهاند ، کاملا مشخص است . ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شیعه به افراد و گروههایی برمیخوریم که اهل سیر و سلوک و عرفان عملی بودهاند و مقامات عرفانی را به بهترین وجه طی کردهاند بدون آنکه در یکی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلکه اعتنائی به آنها نداشته و آنها را کلا یا بعضا تخطئه میکردهاند . از خصوصیات این گروه که ضمنا اهل فقاهت هم بودهاند و فاق و انطباق کامل میان آداب سلوک و آداب فقه است . این جریان نیز تاریخچهای دارد که فعلا مجال آن نیست .