آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨
عرفا ، خود شق اول را اختیار میکنند و به هیچ وجه حاضر نیستند شق دیگری را انتخاب کنند . بعضی از مستشرقین اصرار داشته و دارند که عرفان و اندیشههای لطیف و دقیق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه یافته است . گاهی برای آن ریشه مسیحی قائل میشوند و میگویند افکار عارفانه نتیجه ارتباط مسلمین با راهبان مسیحی است ، و گاهی آن را عکس العمل ایرانیها علیه اسلام و عرب میخوا نند ، و گاهی آن را دربست محصول فلسفه نو افلاطونی که خود محصول ترکیب افکار ارسطو و افلاطون و فیثاغورس و گنوسیهای اسکندریه و آراء و عقائد یهود و مسیحیان بوده است معرفی میکنند ، و گاهی آن را ناشی از افکار بودائی میدانند ، همچنانکه مخالفان عرفا در جهان اسلام نیز کوشش داشته و دارند که عرفان و تصوف را یکسره با اسلام بیگانه بخوانند و برای آن ریشه غیر اسلامی قائل گردند . نظریه سوم این است که عرفان مایههای اول خود را چه در مورد عرفان عملی و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است و برای این مایهها قواعد و ضوابط و اصولی بیان کرده است و تحت تأثیر جریانات خارج نیز خصوصا اندیشههای کلامی و فلسفی و بالاخص اندیشههای فلسفی اشراقی قرار گرفته است . اما اینکه عرفا چه اندازه و توانستهاند قواعد و ضوابط صحیح برای مایههای اولی اسلامی بیان کنند ؟ آیا موفقیتشان در این جهت به اندازه فقها بوده است یا نه ؟ و چه اندازه مقید بودهاند که از اصول واقعی اسلام منحرف نشوند ؟ و همچنین آیا جریانات خارجی چه اندازه روی عرفان اسلامی تأثیر داشته است ؟ آیا عرفان اسلامی آنها را در خود