آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
ثم انه اذا بلغت به الارادش و الریاضة حداما ، عنت له خلسات من اطلاع نور الحق علیه لذیذش کأنها بروق تومض الیه ثم تخمد عنه و هو المسمی عندهم اوقاتا ثم انه لیکثر علیه هذا الغواشی اذا أمعن فی الارتیاض . سپس هرگاه اراده و ریاضت به میزان معینی برسد پارهای " خلسه " ها ( ربایشها ) برایش پدید میآید ، به این نحو که نوری بر قلبش طلوع میکند . در حالی که سخت لذیذ است و به سرعت میگذرد ، گوئی برقی میجهد و خاموش میگردد . ا ین حالات در اصطلاح عرفا " اوقات " نامیده میشوند و اگر در ریاضت پیش رود این حالات فزونی میگیرد . انه لیتوغل فی ذلک حتی یغشاه فی غیر الارتیاض . فکلما لمح شیئا عاج منه الی جناب القدس یتذکر من امره امر فغشیه غاش فیکاد یری الحق فی کل شیء . عارف آنقدر در این کار پیش میرود ، تا آنجا که این حالات در غیر حالت ریاضت نیز گاه به گاه دست میدهد ، بسا که یک نگاه مختصر به چیزی روحش را متذکر عالم قدس میکند و حالت به او دست میدهد ، کار به جائی میرسد که نزدیک است خدا را در همه چیز ببیند . و لعله الی هذا الحد یستعلی علیه غواشیه و یزول هو عن سکینته فیتنبه جلیسه . عارف ، تا وقتی که در این مرحله و این منزل است ، این حالات که عارض میشود بر او غلبه مینماید و آرامش عادی او را به هم میزند ، قهرا اگر کسی پهلویش نشسته باشد متوجه تغییر حالت وی میگردد . ثم انه لتبلغ به الریاضة مبلغا ینقلب وقته سکینة فیصیر المخطوف مألوفا و الومیض شهابا بینا و یحصل له معارفة مستقرش کأنها صحبة مستمرش و یستمتع فیها ببهجته ، فاذا انقلب عنها انقلب حیران اسفا . سپس کار مجاهدت و ریاضت به آنجا میکشد که " وقت " تبدیل به ة سکینه " میشود یعنی آنچه گاه گاه بود و آرامش را به هم میزد ، تدریجا