آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
ظهور مکتب اشعری بدین دو جهت مورد استقبال عموم قرار گرفت . بعد از ابوالحسن اشعری شخصیتهای بارز دیگر در این مکتب ظهور کردند و پایههای آنرا مستحکم کردند . از آن میان قاضی ابوبکر باقلانی معاصر شیخ مفید و متوفای در سال ٤٠٣ و ابواسحاق اسفراینی که در طبقه بعد از باقلانی و سید مرتضی به شمار میرود ، و دیگر امام الحرمین جوینی استاد غزالی وخود امام محمد غزالی صاحب " احیاء علوم الدین " متوفا در ٥٠٥ هجری و امام فخرالدین رازی را باید نام برد . البته مکتب اشعری تدریجا تحولاتی یافت و مخصوصا در دست غزالی رنگ کلامی خود را کمی باخت و رنگ عرفانی گرفت ، و وسیله امام فخررازی به فلسفه نزدیک شد . بعدا که خواجه نصیرالدین طوسی ظهور کرد و کتاب تجرید الاعتقاد را نوشت ، کلام بیش از نود درصد رنگ فلسفی به خود گرفت . پس از " تجرید " همه متکلمین اعم از اشعری و معتزلی از همان راهی رفتند که این فیلسوف و متکلم بزرگ شیعی رفت . مثلا کتابهای " مواقف " و " مقاصد " و شروح آنها همه رنگ " تجرید " را به خود گرفتهاند . در حقیقت باید گفت هر اندازه فاصله زمانی زیادتر شده است اشاعره از پیشواشان ابوالحسن اشعری دور شده و عقاید او را به اعتزال یا فلسفه نزدیکتر کردهاند . اکنون فهرست وار عقاید ة اشعری " را که از اصول اهل السنه دفاع کرده و یا به نحوی عقیده اهل السنه را تأویل و توجیه کرده است ذکر میکنیم : الف . عدم وحدت صفات با ذات ( بر خلاف نظر معتزله و فلاسفه ) .