آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
دیگر مجهز بود به مکتب اعتزال ، همه اصول اهل السنه را بر پایههای
استدلالی خاصی بنا نهاد و آنها را به صورت یک مکتب نسبتا دقیق فکری در
آورد . آن شخصیت بارز ابوالحسن اشعری متوفا در حدود ٣٣٠ هجری است .
ابوالحسن اشعری - بر خلاف قدمای اهل حدیث مانند احمد بن حنبل - بحث و
استدلال و به کار بردن منطق را در اصول دین جایز شمرد و از قرآن و سنت بر
مدعای خود دلیل آورد . او کتابی به نام " رساله فی استحسان الخوض فی
علم الکلام " نوشته است [١] .
اینجا بود که اهل الحدیث دو دسته شدند : " اشاعره " یعنی پیروان
ابوالحسن اشعری که کلام و تکلم را جایز میشمارند ، و " حنابله " یعنی
تابعان احمد بن حنبل که آن را حرام میدانند . در درسهای منطق گفتیم که
ابن تیمیه حنبلی کتابی در تحریم منطق و کلام نوشته است [٢] .
معتزله از ناحیه دیگر نیز منفور عوام شدند ، و آن ، غائله " محنت ة
بود زیرا معتزله بودند که با نیروی خلیفه مأمون میخواستند مردم را به زور
تابع عقیده خود در حادث بودن قرآن بنمایند ، و این حادثه به دنبال خود
کشتارها و خونریزیها و زندانها و شکنجهها و بی خانمانیها آورد که جامعه
مسلمین را به ستوه آورد . عامه مردم ، معتزله را مسؤول این حادثه
میدانستند و این جهت سبب بیزاری بیشتر مردم از مکتب اعتزال شد .
[١] این رساله در ذیل کتاب " اللمع " او چاپ شده است و عبدالرحمن بدوی همه آن را در جلد اول " مذاهب الاسلامیین " صفحات ١٥ - ٢٦ نقل کرده است . [٢] رجوع شود به کتاب " ابن تیمیه " تألیف محمد ابوزهره .